ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٩
ناملايمات رو به رو ميگردد تا سلامتى طفل باز گردد. اين را مىگويند: مَبلَغ جُهْد؛ يعنى تا آنجائى كه جان در بدن دارد و توان دارد يك قدم هم فرو گذارى نمىكند.
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ[١] هم به همين معنى آمده است. يعنى امّت تا جائى كه توان و قدرت دارد، زباناً قلماً، قدماً بايد نصيحت كند؛ و ننشيند و بدگوئى كند كه چنين شد، چنان شد، حاكم اين كار را كرد، چرا در حكومت إسلام اين معايب هست؟! و أمثال ذلك. اگر به فرزند إنسان معايبى را نسبت دهند، آيا إنسان آنها را إشاعه مىدهد و اينطرف و آنطرف انتشار مىدهد؟ يا اينكه خير، عيبهاى او را مىپوشاند و دوست دارد محاسن او را ظاهر كند و مىكوشد علاوه بر زبان با عمل فرزند خود را إصلاح كند. امّت بايد در إصلاح حكومت بكوشند؛ و اين معنى مبلغ جهد است.
حقّ سوّم والى بر رعيّت، تعاون است
حقّ سوّم والى بر رعيّت تعاون است. ملّت و امّت إسلامى بايد حاكم را در إجراى مقاصد و أهداف إسلامى او (آن مقاصدى كه از فكر او تراوش مىكند) تعاون كند. امّت براى به منصّه ظهور رساندن آن تلاش كند، زحمت بكشد، اين حقّى است كه والى بر رعيّت دارد.
اين حقّ، هم در خطبه ٢١٤ آمده است، و هم در خطبه ٣٤. أمّا در خطبه ٢١٤ أمير المؤمنين عليه السّلام فرموده است:
وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ
؛ و أمّا در خطبه ٣٤ به عنوان:
وَ الْوَفَآءُ بِالْبَيْعَةِ
ياد كرده است. و با اينكه إطاعت و سمع را شمرده، و بعبارت:
وَ الإجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُم
بيان فرموده است، وليكن عنوان تعاون را با اين تعبير ذكر نفرمود، بلكه فرمود: بايد امّت به حاكم كه من هستم وفاى به بيعت داشته باشد.
عنوان وفاى به بيعت با تعاون فرق مىكند؛ گرچه حقيقتش يكى است
[١] -. آيه ٢٩ و صدر آيه ٣٠، از سوره ٥٣: النّجم