ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١١٣
نخواهد بود؛ هر كه و هر چه باشد كوچك است.»
وَ إنَّ أَحَقَّ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَهِ عَلَيْهِ، وَ لَطُفَ إحْسَانُهُ إلَيْهِ؛ فَإنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللَهِ عَلَى أَحَدٍ إلَّا ازْدَادَ حَقُّ اللَهِ عَلَيْهِ عِظَمًا
. «و أحقّ آن كسانى كه اينطورند (يعنى حقيقترين و لائقترين كسى كه سزاوار است جلال پروردگار در قلب او عظيم بيايد، و ما سواى او حقير و صغير جلوه كند) آن كس است كه نعمت خدا بر او زياد باشد. اگر نعمت و إحسان و لطف خدا بر او زياد شده است، آن فرد أحقّ أفرادى است كه بايد اين معنى را رعايت كند. زيرا نعمت خدا بر أحدى زياد نمىشود مگر اينكه حقّ خدا بر او عظيم مىشود. خدا به هر كس نعمت بيشترى بدهد بر او بيشتر حقّ دارد. حال كه نعمت معرفت داده و عظمت و جلال خود را در قلب او متوطّن كرده است، موجب مىشود كه إنسان او را عظيم و ما سواى او را صغير ببيند؛ و در مقابل وجود او هيچ موجودى را موجود نبيند و هيچ شأنى از شؤون را در مقابل پروردگار ذى شأن و ذى قيمت ننگرد».
زشتترين حالات واليان، محبّت فخر و تمجيد نزد مردم است
دوّم:
وَ إنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ. وَ قَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِى ظَنِّكُمْ أَنِّى أُحِبُّ الإطْرَآءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَآء؛ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللهِ كَذَلِكَ. وَ لَوْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُقَالَ ذَلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطَاطًا لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْكِبْرِيَآء.
«سخيفترين و پستترين حالات واليان در نزد مردم اين است كه مردم صالح به آنها گمان ببرند كه اين واليان حبّ فخر دارند؛ دوست دارند كه بر مردم افتخار كنند و أمر خودشان را بر أساس كبر قرار بدهند. (اين بسيار زشت است، أمّا نه در نزد عامّه مردم؛ عامّه مردم چه بسا حبّ فخر و كبر را براى واليان أمر ممدوحى بشمارند؛ بلكه زشت است عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ. مردمان صالح حبّ فخر را براى واليان سخيف مىدانند. بلكه از أسخف حال ولات مىدانند كه