ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٤١
در اينجا بحث و گفتار ما درباره ولايت فقيه به پايان مىرسد. مجموع اين جلسات ٤٨ جلسه بود؛ و با اينكه مطالب روشن و واضح بيان شد و دقّت كافى بعمل آمد، معذلك مطالب متراكم بود. و اگر ميخواستيم اين مطالب را مختصر كنيم شايد مُخلّ به مقصود مىبود، و اگر مىخواستيم مفصّلتر بيان كنيم و در هر يك از اينها در شقوق و فروع آن وارد شويم، آن هم خيلى بطول مىانجاميد. الحَمد لِلّه حدّ وسط رعايت شد، و خداوند علىّ أعلَى توفيق عنايت فرمود تا در اين ساعت كه دو ساعت از آفتاب گذشته روز ٢١ ماه ذى الحجّة ١٤١٠ هجرىّ قمرىّ است اين مطالب خاتمه پيدا كرد.
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد.
« كسى كه دو لنگه كفشش پاره شده و شكافته است، از پياده روى گلايه دارد كه: لبههاى تيز كنارههاى سنگهاى سخت او را از راه بيندازد.»
« خوف و هراس، وى را فرارى مىدهد و شماتت و عيب مىنمايد؛ اينچنين است كسى كه حرارت شلّاقها و تازيانهها را ناپسند داشته باشد.»
« حقّاً و تحقيقاً مرگ براى او راحتى و استراحت است؛ مرگى كه بر گردنهاى بندگان خدا بطور حتم و لزوم مقدّر شده است.»
چون گماشتگان يوسف كه به همراهى زيد از كوفه بيرون رفته بودند به عذيب رسيدند برگشتند؛ فلهذا زيد هم دو مرتبه برگشت و راه كوفه را در پيش گرفت. در كوفه تمام شيعيانى كه بودند به سوى وى اجتماع كردند. و اين قضيّه به يوسف بن عمر رسيد و با لشكرى به وى تاخت و جنگ خونينى در گرفت؛ سپس زيد بن علىّ كشته شد و جسدش را بر روى حمارى حمل نموده داخل كوفه بردند و سرش را بر بالاى نى زدند؛ و پس از آن تمام بدنش را جمع كردند و سوزاندند و نصف خاكسترش را در رود فرات پاشيدند و نصف ديگر را در زراعت افشاندند.
يوسف بن عمر گفت: يا أهْلَ الْكوفَةِ! و الَلهِ لَادَعَنَّكُمْ تَأْكُلونَهُ فى طَعامِكُمْ وَ تَشْرَبونَهُ فى مآئِكُمْ.« اى أهل كوفه! من اينكار را كردم تا شما جسد زيد را در داخل طعامهايتان بخوريد و در داخل آبهايتان بياشاميد!»
قتل زيد در سنه ١٢١ واقع شد؛ و اين، مقدمه قيام شيعه خراسان عليه بنى اميّه گشت.
~