ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٥٤
فقط هم درجه و هم رتبه با معصومش نمىكند؛ و در دقائق و ظرائف مراحل سلوك و عرفان، او را به يك درجه پائينتر نگاه مىدارد. اين بود حقيقت آنچه از زيد شهيد سلام الله عليه بنظر مىرسد.
مرحوم مجلسى در «مرآت العقول»[١] مفصّلًا از زيد و أقوال درباره او بحث نموده است.
و از اينجا بدست مىآيد: توجيهى را كه بعضى همچون صاحب «تنقيح المقال» نمودهاند كه قيامش به أمر حضرت صادق عليه السّلام بوده و تقيّةً براى عدم انتساب به حضرتش اين نهىها و أخبار صادر شده است، صحيح و وجيه نيست.
اين حقيقت قيام و مقام زيد بود و روايتى كه ذكر شد: (اى زيد! قيام تو قبل از قيام مهدىّ مانند قيام آن پرندهاى مىماند كه قبل از آنكه بالهايش استوار شده باشد بخواهد پرواز كند، در اينصورت بر روى زمين مىافتد و بچّهها با او بازى مىكنند؛ و من خائفم كه قيام كنى و مصلوب در كناسه كوفه باشى!) راجع به اين جهت است. حضرت با آن نور ولايت مىبينند كه اين قيام، قيامى است كه هيچ نتيجه ندارد؛ و خود زيد هم كشته مىشود و سرش را مىبرند و بر بام قصر هشام نصب مىكنند؛ و بعد همين سر را مىآورند و در مدينه، در مقابل چشم بنى الحسن و بنى الحسين و علويّين و فاطميّين نصب مىكنند و بدنش هم در كناسه كوفه چهار سال مىماند و هيچ فائدهاى هم ندارد.
حضرت مىفرمايد: الآن صبر كن! اين علمت را، اين تقوايت را، اين پاكيزگى و شجاعتت را در مكتب ما بياور و درس بخوان و درس بده و بگذار اين فرهنگى كه از بين رفته است گسترش پيدا كند! آن هنگامى كه وقت قيام برسد، مىرسد. و زيد در اينجا اشتباه كرد؛ او تمام قوا و قدرت خود را در شمشير گرد آورد و علم خود و حيات خود را هم از دست داد و بى نتيجه ماند. حضرت
[١] -« مرءاة العقول» طبع سنگى، ج ١، ص ٢٦١