ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢
مواضعى كه أهل شهرها و هموطنان تو خارج مىشوند و بسوى اين مواضع مىروند؟!
عرض كردم: مقصودتان چيست؟! كجا را در نظر داريد!! حضرت فرمودند:
جُدَّه
(جَدَّه با فتحه جيم غلط است. جُدَّه با ضمّه، شهرى است كنار بحر أحمر و تا مكّه فاصله كمى دارد.) و عُبّادان و مَصيصَه و قزوين (در اين نواحى است كه لشكرها را تقسيم مىكنند). گفتم: علّت اينكه من خارج نمىشوم انتظار امر شما و قيام و حكومت شماست، تا در زير لواى شما باشم و بشما اقتدا نموده باشم.
حضرت فرمود:
إى وَ اللَهِ!
راست گفتى! اگر اين جهادى كه اينها مىكنند خير بود آنها از ما پيشى نمىگرفتند؛ در حاليكه ما در اين جهاد پيش قدم هستيم و در اين أمر خير، مقدّميم.
معلوم ميشود در آن جهاد خبرى نيست، بلكه شرّ محض است و خير در نزد ماست كه به اين جهادها دست نمىزنيم
. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: كَانَ (نَوَاطٌ) يَقُولُونَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلَافٌ إلَّا أَنهُ لَا يَرَى الْجهَادَ.
عرض كردم كه نواط مىگويند: بين ما و بين جعفر هيچ خلافى نيست مگر اينكه آنحضرت جهاد را واجب نمىداند، ولى ما جهاد را واجب مىدانيم.
فَقَالَ: أَنَا لَا أَرَاهُ؟! بَلَى وَ اللَهِ إنِّى لَارَاهُ وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِى إلَى جَهْلِهِمْ.
حضرت فرمود: من جهاد را واجب ندانم؟! بله قسم به خدا من جهاد را واجب مىدانم وليكن كراهت دارم از اينكه علم خود را به جهل آنها بسپارم.
يعنى من أوّل مسلمانم؛ أوّل مجاهد فى سبيل الله هستم؛ أوّلين برافرازنده آيات قرآن براى قيام و جهادم؛ ولى اين جهادى كه اينها مىكنند از روى جهالت است، از روى نابينائى است، از روى نادانى است، از روى عمى و