ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٨
در صفات زشت وارد مىنمايد.
بسيارى از أفراد ديده شدهاند كه ابتداءً أفراد واقعاً خوبى بودهاند، ولى مدحهاى بى مورد و يا حتّى با مورد موجب انفعال و شكست نفس آنان در برابر واقعيّات شده است، طورى كه كم كم إبراز مدح و ثنا از ديگران در وجود آنها موقعيّتى مستحكم پيدا نموده است، و خيال مىكنند كه ستايشهاى مردم بجا و صحيح بوده، آنها را به خود مىبندند. يعنى در برابر حقّ و حقيقت، پندار و توهّم را غلبه مىدهند؛ در اين صورت است كه وجود آنها از صراط مستقيم و منهج راستين و حقّ خارج شده، به پندار گرايش پيدا مىكند؛ تا زمانى كه تمام أفكار او پندارى مىشود، و تمام كره زمين را در تحت أوامر و نواهى خود مقهور مىپندارد، و خود را ولىّ حقيقى و قيّم واقعى مردم مىبيند، و جداى از مردم براى خود حساب باز مىكند. تمام اينها فقط و فقط پندار است و پوچ و از حقيقت تهى.
بين والى و مولّى عليه هيچ تفاوتى در نزد پروردگار نيست. وقتى خدا مىگويد: تنها تقرّب موجب فضيلت است (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)[١]، آن شخص والى چگونه مىتواند بگويد: من از آن مرد حقير فقير مسكين كه احتياج به آب و نان روزمرّه خود دارد، برترم؟ كجا مىتواند چنين ادّعائى بكند؟!
أمّا اين مدحهاى اعتبارى نه تنها إنسان را بر مردم عادى تفضيل مىدهد، بلكه بر أعاظم هم ترجيح مىدهد و خود را فريد و وحيد، در عالم ولايت اعتبارى يعنى ولايت شيطانى مىپندارد؛ و اين از أعظمِ مهلكات است. يعنى درست در مقابل راه خدا كه إنسان را به فناء و تسليم و عبوديّت دعوت مىكند، إنسان را در مقابل پروردگار به اين صفات اعتبارى مبتلا مىكند و در تخيّلات و امور اعتبارى فرو مىبرد
. وَ كانَ يُقالُ: مَحَلُّ الْمَلِكِ مِنْ رَعِيَّتِهِ مَحَلُّ الرّوحِ مِنَ الْجَسَدِ؛ وَ مَحَلُ
[١] - قسمتى از آيه ١٣، از سوره ٤٩: الحجرات