ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧١
جور رها نمود. و از آنجا كه جامعه بدون رئيس و سرپرست نمىتواند باشد، رياست آن انحصار پيدا ميكند در بهترين أفراد از جهت علم و درايت و عقل و قدرت بر حكومت و أورعيّت و از هوى گذشتن و به خدا پيوستن.
مصبّ دلالت اين حديث أبداً جلوى ظلم را باز نمىگذارد، و أمر بمعروف و نهى از منكر را بر نمىدارد؛ و تمام وظائفى را كه مسلمانها در زمان حضور دارند، در زمان غيبت هم دارند. حدود و أحكام إلهى بايد جارى شوند؛ منتهى در زمان حضور إمام بالاصاله، و در اين زمان به نظر إمام و بالنّيابه بايد انجام گيرد. اين از نقطه نظر دلالت اين حديث.
گوينده «حَدَّثَنَا» يكى از هفت نفرند، كه هر يك داراى مقام عالى در علم و فقه و تقوى و ورع مىباشند
و أمّا از نظر سند: «صحيفه سجّاديّه» مانند «نهج البلاغة» از كتب معتبره است و آن را زبور آل محمّد شمردهاند. و از سابق الايّام إلى الآن، از بهترين كتابهائى است كه در ميان شيعه موجود است و سندش هم احتياج به بحث و دقّت چندانى ندارد و مسلّماً از حضرت سجّاد است. منتهى كلام در اينست كه مراد از كسى كه ميگويد: حَدَّثَنا، كيست؟ چون در أوّل صحيفه آمده است
: حَدَّثَنا السَّيِّدُ الاجَلُّ، نَجْمُ الدّينِ بَهآءُ الشَّرَفِ أبو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَحْيَى الْعَلَوىِّ الْحُسَيْنِىِّ، رَحِمَهُ اللَهُ؛ قالَ فُلانٌ ... تا ميرسد به عمير بن متوكّل از پدرش متوكّل بن هرون. بهاء الشّرف أبو الحسن، و بقيّه أفرادى كه در اينجا بيان شدهاند، تمام آنها أفرادى هستند كه در رجال، مشخّص و هيچ شكّ و شبههاى در آنها نيست و أفراد شناخته شدهاى هستند؛ أمّا آن كسى كه از اينها روايت مىكند مجهول است.
مسلّماً صاحب «حَدَّثَنا» بايد از كسانى باشد كه همزمان با بهاء الشّرف بوده تا بتواند از بهاء الشّرف محمّد بن حسن بن أحمد بن علىّ بن محمّد بن عمر ابن يحيى العلوىّ روايت كند.
أفرادى كه در آن زمان بودهاند و از اين سيّد بزرگوار (علوىّ حسينىّ) روايت كردهاند تعدادشان زياد است. از ميان بزرگان از علماء شيعه، هفت نفر