ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٥
«عمر به اين مرد مصرى گفت: اين جوان به اتّكاء و قوّه و سلطان پدرش ترا زده است؛ بنابراين، تو هم اگر مىخواهى پدرش را بزن! سوگند به خدا اگر پدرش را بزنى هيچ كس نيست كه از تو منع كند تا اينكه خودت دست بردارى و از او تبرّعاً بگذرى و تجاوز كنى
»! ثُمَّ قالَ: يَا بْنَ الْعاصِ! مَتَى تَعَبَّدْتُمُ النّاسَ وَ قَدْ وَلَدَتْهُمْ امَّهاتُهُمْ أحْرارًا؟![١]
«سپس عُمر به عمرو بن عاص گفت: اى پسر عاص، از چه زمانى شما مردم را براى خود بندگان و عبيد قرار داديد در حالى كه مادران آنها، آنان را آزادگان زائيدند»!؟
انتقاد از كيفيّت عدالت عمر از جهات مختلفه
اين قضيّهاى را كه ابن أبى الحديد ذكر مىكند و در همه جا ديگران به عنوان عدل عمر به آن افتخار مىنمايند و سمبل عدالت و آزادگى قلمداد مىكنند، از چند جهت داراى إشكال است:
أوّل اينكه: به اين پسر گفت: دِرّه را بگير و پسر عمرو بن عاص را تازيانه بزن، و او هم قصاص نمود؛ سپس گفت: حال پدرش را تازيانه بزن، زيرا او به اتّكاء پدرش تو را مورد تعدّى قرار داده است؛ و آن مرد مصرى اعتراض نمود كه: پدرش او را نزده است، چگونه بر او تازيانه بزند؟!
و اين مطلب صحيح نيست، زيرا عمرو بن عاص آن مرد را نزده است، بلكه پسرش زده است و او هم قصاص كرد؛ و اين مرد مصرى حقّ زدن عَمرو بن عاص را ندارد. عمرو بن عاص را خود عمر بايد تنبيه كند كه ولىّ و حاكم است و خود را خليفه مىداند! و تنبيه او با خود عمر است كه چرا از موقعيّت او سوء استفاده شده، بعلاوه آن جوان را حبس نموده است!
دوّم اينكه: در اينجا عمر از تعزير شانه خالى كرده است و به آن جوان مصرى گفته است: بيا و او را بزن، تا مبادا ولىّ و حاكمى كه از طرف اوست بيش
[١] - همان مصدر، ص ٩٨