ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٧٤
لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِى مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ
.[١] «هيچ طاعتى نيست (لفظ طاعت جنس است در سياق نفى) لَا طَاعَةَ، يعنى أصلًا جنس طاعت براى هر مخلوقى از مخلوقات در معصيت خالق نيست.» يعنى هر كس به إنسان أمر و نهيى كرد كه در آن، عنوان معصيت پروردگار بود، از اين شخص آمر كه مخلوقى است از مخلوقات، نبايد إطاعت كرد.
لَا طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةٍ، إنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ
لَا طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةٍ، إنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوف
.[٢] «هيچگاه طاعت در معصيت نيست. اينست و جز اين نيست كه طاعت در امورى است كه شايسته و نيكو و شناخته شده باشد؛ منكر نباشد، معروف باشد.»
روايتى است از رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم كه فرمود:
مَنْ أَحْدَثَ فِى أَمْرِنَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَد
.[٣] «كسى كه در أمر ما (يعنى در ولايت ما، در حكومت ما) چيزى را إحداث كند، تازهاى بياورد كه از ما نيست، آن مردود است و قابل قبول نيست و به خودش بر ميگردد.»
بيهقى در كتاب «شعب الإيمان» از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آورده است:
مَنْ وَقَّرَ صَاحِبَ بِدْعَةٍ فَقَدْ أَعَانَ عَلَى هَدْمِ الإسْلَامِ
.[٤]
«كسى كه صاحب بدعتى را موقّر بداند، توقير و تعظيم كند، و حرف او را بشنود و إطاعت كند بر هدم إسلام كمك كرده است.» هر كسى كه صاحب بدعت است إنسان حقّ گوش دادن به حرف او را ندارد.
از طرفى در قرآن مجيد داريم: وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً.[٥]
«إطاعت نكن از آن كسى كه ما قلب او را از ياد خود برگردانديم، و او
[١] -« نهج البلاغة» حكمت ١٦٥؛ و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ٢، ص ١٧٧؛ و« قانون أساسى مودودى» ص ٥٧
[٢] -« قانون أساسى در إسلام» مودودى، ص ٥٧
[٣] -« قانون أساسى در إسلام» مودودى، ص ٥٧
[٤] -« قانون أساسى در إسلام» مودودى، ص ٥٧
[٥] - ذيل آيه ٢٨، از سوره ١٨: الكهف