ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٩
كسى بايد به او داده شود. عدالت: وَضْعُ كُلِّ شَىْءٍ فى مَوْضِعِه است. عدالت عين حقّ است. حقّ و عدالت دو معنى مختلف دارند؛ يعنى به حمل أوّلى ذاتى با هم متفاوتند، أمّا به حمل شايع با همديگر متساويند. در هر جا كه حقّ باشد آنجا عدالت است و هر جا كه در خارج عنوان عدالت بر او حمل شود و صدق بكند در آنجا حقّ صدق مىكند.
أمير المؤمنين عليه السّلام، ميزان حقّ را به إعْطآءُ كُلِّ ذى حَقٍّ حَقَّهُ مىداند
أمير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود عالم بر أساس حقّ است، يعنى عالم بر أساس عدالت است. حقّ هر كس را بمقدار خود و به ميزان خود بايد به او سپرد. حقّ مرد، حقّ زن، حقّ بچّه، تمام اينها حقوق مختلفى هستند و بر أساس آن اختلاف بايد حقّ آنها را داد؛ نه اينكه معنى عدالت اينست كه إنسان با همه آنها يك قسم رفتار كند؛ در اينصورت پيوسته خلاف عدالت صورت مىپذيرد.
اگر إنسان به بچّه شيرخواره بخواهد غذاى يك جوان را بدهد، و بگويد عدالت اقتضاى اين معنى را مىكند كه إنسان تساوى بين همه أفراد امّت إيجاد كند، باعث هلاكت طفل خواهد شد. اگر جوانى قدرت دارد صد كيلو بار بلند كند، شما نمىتوانيد فلان زن يا فلان بچّه را مجبور به بلند نمودن اين مقدار بنمائيد؛ چون آنها را از بين خواهيد برد.
پس عدالت به حمل شايع مساوق با حقّ است (إعْطآءُ كُلِّ ذى حَقٍّ حَقَّه) نه اينكه بمعنى تساوى از جهت مقدار است. تساوى از جهت مقدار عين ظلم است، و چنانچه بخواهيم در جميع شؤون تساوى را مراعات بنمائيم، همچنانكه در بسيارى از ممالك آنرا براى خود افتخار بحساب مىآورند، قطعاً سر از ظلم در خواهد آورد و ثابت است كه اين حرف غلط است؛ و اين عين ظلم است.
تساوى در اينجا عين عدم إرفاق و مراعات عدم تساوى است. أساس عالم بر عدالت است، و عدالت حاكم بر نظام تكوين اقتضاء مىكند هر موجودى از نقطه نظر بهره گيرى از مواهب عالم مادّه با موجود ديگر تفاوت