ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٦
نمود، از طَوَغَ كه مىشود طاغوت بر وزن لاهوت، و جمع آن طواغيت است.»
اين بود محصّل كلام ايشان. و على كلّ تقدير، دلالت اين روايت روشن و سندش هم بسيار خوب است، ولى براى جلوگيرى از حكومت شرع و ولايت فقيه ناهض حكم نخواهد بود؛ و أدلّهاى كه دلالت ميكند بر اينكه: در هر زمان بايد فقيه جامع الشّرائط زمام امور را در دست بگيرد و مؤمنين و مسلمانها را أمر به متابعت از او مىكند به إطلاق خود باقى خواهد بود. و اگر كسى به اندازه سر سوزنى در دلش حبّ اين مقام باشد، همان أدلّه جلوى امرش را خواهد گرفت (كه البتّه قبلًا مفصّلًا در اين باره بحث شده و إعاده لزومى ندارد).
اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِى سُلْطَانٍ
أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبه صد و بيست و نه مىفرمايد:
اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِى كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِى سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الإصْلاحَ فِى بِلا دِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِك
.[١]
أمير المؤمنين عليه السّلام كه إمام و مقتداى ماست اينچنين مىفرمايد: «پروردگارا، حقّاً تو ميدانى كه تصدّى ما مقام خلافت و حكومت را، نه بجهت سبقت بر ديگران و انحصار قدرت و سلطنت در خود و كنار گذاشتن ديگران بوده است،
وَ لَا الْتِمَاسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ
، و نه بخاطر دستيابى به حُطام دنيا و زراندوزى و بهره گيرى از زخارف دنيوى كه فانى و از بين رفتنى هستند مىباشد! (أبداً چنين نبوده است) بلكه فقط و فقط نيّت ما از أمارت و حكومت اينست كه: معالم از دست رفته دين را به جاى خود برگردانيم و عَلَمها و نشانههاى واژگون شده دين را بر پا نمائيم. (رايات دين به زمين افتاده است، و نشانههائى را كه براى وصول به مقصد قرار ميدهند از بين رفته است؛ اگر كسى بخواهد با نشانههائى كه اينها قرار دادهاند به سمت ديانت حركت كند به
[١] -« نهج البلاغة» خطبه ١٢٩؛ و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ١، ص ٢٤٨