ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٦
نيّتت هم نيّت حقّ است، وليكن با توجّه به مسائل ديگر كه از آن غافلى، خون تو و أفراد ديگر ريخته خواهد شد و بدون نتيجه مسأله فيصله پيدا خواهد نمود. بنابراين، اين كار را نكن! و من مىبينم كه فردا تو را مىكشند و در كوفه هم به دار مىزنند،
فَاتَّقِ اللَهَ فِى نَفْسِكَ!
قيام محمّد و إبراهيم فرزندان عبد الله محض نادرست بود
اين روايت به اين خوبى كجا دلالت مىكند كه هيچ كس نخواهد توانست در زمان غيبت إيجاد حكومت إسلامى كند؟! كجا دارد كه هيچ كس حقّ دفع از ظلم را ندارد؟ كجا دارد كه هيچ كس نمىتواند أمر بمعروف و نهى از منكر كند؟! إنَّ مَثَلَ الْقَآئِمِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ، يعنى هر كس از أهل اين بيت قيام كرد؛ مثل محمّد (صاحب نفس زكيّه) و إبراهيم غَمْر، كه اين دو نفر پسران عبد الله بن محض بودند و قيام كردند و حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام آنها را نصيحت كرد كه اين كار را نكنيد؛ و هر دو به بدترين وضعى كشته شدند.
آنها هم مردم را به عنوان مهدويّت به خود دعوت مىكردند و مىگفتند: ما آن مهدىّ هستيم كه پيغمبر خبر داده است. و عبد الله بن محض كه پسر حسن بن حسن بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام (يعنى پسر حسن مُثنَّى) بود، آن هم مردم را به بيعت با اينها به عنوان مهدويّت دعوت مىكرد، و خودش با محمّد به عنوان مهدىّ بيعت نمود.
حضرت مىگويند: اين كارها را نكنيد؛ آن مهدىّ يك شخص خاصّ است. اگر شما تمام دنيا را هم جمع كنيد كه بعنوان مهدويّت با شما بيعت كنند، شما مهدىّ نخواهيد شد؛ چون مهدىّ آن فرد خاصّ است و إنسان بايد دنبال آن مهدىّ برود.
بر أساس اين گفتار روايتى است در «فرآئد السِّمْطَين» و «عيون أخبار الرّضا» كه وقتى حضرت إمام محمّد باقر عليه السّلام مىخواستند ولايت را به حضرت صادق عليه السّلام بسپارند، زيد بن علىّ بن الحسين يعنى برادرشان حاضر بود و گفت: اى برادر جان! اگر تو كار حضرت إمام حسن عليه السّلام را مىكردى كه