ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٠
گفتم: يا بنَ رسولِ الله، آيا آنها أعلمند يا شما؟! قدرى سرش را به پائين انداخت و مكث كرد، سپس سرش را بلند كرد و گفت: ما همه داراى علم هستيم، إلّا اينكه آنها مىدانند تمام مسائلى را كه ما مىدانيم، وليكن ما نمىدانيم تمام آن چيزهائى را كه آنها مىدانند.
كيفيّت ظهور «صحيفه» و مقايسه آن با «صحيفه» موجوده در نزد حضرت صادق
سپس به من گفت: آيا تو از پسر عموى من چيزى را براى خودت نوشتهاى و آوردهاى؟ گفتم بله! گفت: بمن نشان بده!
من مقدارى از وجوه علمى را كه از حضرت آموخته بودم به او نشان دادم؛ و از جمله دعائى بود كه حضرت أبو عبد الله بمن إملاء كرده و من نوشته بودم؛ و حضرت فرموده بود كه پدرش محمّد بن علىّ عليهما السّلام آن دعا را كه از دعاهاى «صحيفة كاملة سجّاديّه» است بر او إملاء كرده، و خبر داده است كه اين دعا از پدرش حضرت علىّ بن الحسين عليهما السّلام است.
يحيى به آن دعا نگاه كرد تا تمام آنرا قرائت نمود؛ آنگاه بمن گفت: إجازه مىدهى از رويش نسخه بردارم؟! عرض كردم: اى پسر رسول خدا، تو از من إذن مىگيرى در آن چيزى كه از آنِ خود شماست؟!
يحيى گفت: من هم اكنون براى تو صحيفهاى مىآورم از دعاى كاملى از جدّم علىّ بن الحسين عليهما السّلام كه إملاء كرده است بر پدرم زيد، و زيد آن صحيفه را بمن داده و وصيّت كرده است كه آنرا حفظ كنم و بدست غير أهلش نرسانم.
متوكّل مىگويد: من برخاستم و دست در گردن يحيى انداختم و شروع كردم به بوسيدن او و گفتم: وَ اللَهِ يا بْنَ رَسولِ اللَهِ، إنّى لَا دِينُ اللَهَ بِحُبِّكُمْ وَ طاعَتِكُمْ؛ وَ إنّى لَارْجو أنْ يُسْعِدَنى فى حَيَوتى وَ مَماتِى بِوَلايَتِكُمْ.
«اى پسر رسول خدا، دين من حبّ شما و إطاعت شماست، من به حبّ و طاعت شما به خدا تقرّب مىجويم؛ و اميدوارم كه پروردگار مرا سعادتمند كند و حيات و ممات من به ولايت شما ختم گردد.»