ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢١٢
فقط آنچه كه به إنسان ارزش و قيمت ميدهد إسلام است كه او را ذى شرف مىكند؛ و تمام أفراد مسلمان، أعمّ از عالم و جاهل، بزرگ و كوچك، سپيد و سياه، حتّى طفل شيرخوار يا پيرمرد از نقطه نظر خون يك قيمت دارند. اگر پيرمردى عالماً طفل شيرخوارى را كه تازه متولّد شده است كشت، أولياء دم مىتوانند آن پيرمرد را بكشند، گرچه داراى أموال فراوان و علمى وافر و اعتبار و جاهى عظيم باشد. خون همه أفراد داراى يك قيمت است. كسى كه إسلام آورد، شرف إسلام به او قيمت مىدهد.
پيغمبر صلّى الله عليه و آله مىفرمايد: همه أفراد از آدمند و مانند طَفُّ الصّاع مىباشند؛ وقتى پيمانه را پر مىكنند، اين پيمانه ديگر جا و قابليّت ندارد. أفراد هم از جهت انتساب به آدم و حوّاء يكسان بوده، و در نزد خداوند طفّ الصّاع مىباشند. آنچه به آنها مزيّت مىدهد و بعضى را بر ديگرى فضيلت مىبخشد، إسلام و إيمان و تقواست؛ و همين است كه كفّار و مشركين را كه ايمان به مبدأ ندارند از قيمت مىاندازد.
آقا، خادم و كلفت از جهت قيمت و ارزش خون يك اندازه هستند؛ همانطور كه مال آنها از جهت قيمت يك اندازه است. اگر آقائى بخواهد با نوكرش معاملهاى كند نمىتواند مقدار كمترى بدهد و دو برابر بگيرد، و لو اينكه معامله با نوكر خودش است؛ زيرا ربا در مَكيل و موزون حرام است و بايد رعايت كيل و وزن شود و به كيل و وزن مساوى ردّ و بدل گردد. همانطور خونشان هم مساوى است و اگر خانمى كلفتش را كشت، أولياء دم مىتوانند خود خانم را قصاص كنند، و او را در إزاء كشتن كلفت بكشند. اين حكم كلّى است كه بر عهده ولىّ فقيه و دولت إسلام است كه از همه أفراد مسلمان به همين نهجى كه ذكر شد نگهدارى و پاسدارى كند.
وليكن پيغمبر أكرم در سه مورد حرمت خون مسلمان را استثناء نموده است كه در آن موارد إنسان مىتواند مسلمان را بكشد. أوّل: ارتداد است؛ دوّم: