ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٨
از عرفات به سوى منى رهسپار شدند، فضل بن عبّاس را پشت سر و رديف خود نشاندند و چون به وادىمُحَسِّر رسيدند، ناقه خود را كمى به جنبش در آوردند و از راهى كه بهجمره عقبه منتهى مىشد راندند تا بدانجا رسيدند. بعد از رمى جمره عقبه، پيغمبر در ميان جمرات، بر روى ناقه يا بَغْلة شهبائى سوار بودند، و اينجا نيز خطبه مفصّلى إنشاء كردند؛ و آن خطبه معروف و مشهور رسول خداست كه با اين عبارت شروع ميشود:
نَضَّرَ اللَهُ وَجْهَ عَبْدٍ سَمِعَ مَقَالَتِى فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا ثُمَّ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرِ فَقِيْهٍ، وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ. ثَلاثٌ لَا يَغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِىً مُسْلِمٍ: إخْلا صُ الْعَمَلِ لِلَّهِ، وَ النَّصِيحَةُ لِائِمَّةِ الْحَقِّ، و اللُزُومُ لِجَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ؛ فَإنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَآئِهِم
. «خداوند نيكو و خرّم گرداند چهره بندهاى را كه گفتار مرا بشنود و آنرا حفظ كند و به خاطر بسپارد، و سپس آن را به كسى كه نشنيده است برساند. زيرا چه بسا راويان و حاملان فقه و دانشى كه خود آنها فقيه و دانشمند نيستند؛ و چه بسا راويان و حاملان فقه و دانشى كه آن فقه و دانش را به سوى فقيهتر و دانشمندتر از خود مىبرند.
سه چيز هست كه هيچوقت دل مرد مسلمان از ارتكاب آنها حقد و غشّ و خيانت و سنگينى پيدا نمىكند: خالص گردانيدن عمل از براى خدا، و نصيحت كردن به زمامداران و حاكمان حقّ، و ملازمت با جماعت مؤمنان؛ زيرا كه دعوت مؤمنان مختصّ آنها نيست و از پشت سر ايشان نيز مردم را إحاطه كرده است.»
سپس مىفرمايد:
لَعَلَّكُمْ لَا تَلْقَوْنَنِى عَلَى مِثْلِ حَالِى هَذِهِ وَ عَلَيْكُمْ هَذَا! هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ بَلَدٍ هَذَا؟ وَ هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ شَهْرٍ هَذَا؟ وَ هَلْ تَدْرُونَ أَىُّ يَوْمٍ هَذَا
!؟ فَقَالَ النَّاسُ: نَعَمْ! هَذَا الْبَلَدُ الْحَرَامُ، وَ الشَّهْرُ الْحَرَامُ، وَ الْيَوْمُ الْحَرَامُ.