ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٩٦
«خدايا گناه مرا بيامرز چون من كريمم! مرد بزرگوار و شريفى هستم، و مرا مردمان لئيم نزائيده اند! من به او گفتم: تو مرد سيّئ الرّأى و سيّئ الفكرى هستى؛ مرد بد انديشهاى هستى كه شتاب كردى در كشتن پسر دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم، و در عين حال دعا مىكنى خدا ترا بيامرزد؟! شمر گفت: برو، از من دور شو! اگر ما فكرمان و عقيده مان و رأيمان همين رأى و فكرى بود كه تو و أصحاب تو دارى، ما از اين الاغهائى كه در درّهها و بيابانها متوارى هستند و مىچرند بدتر بوديم! پس ما وظيفه خود را انجام داديم و مخالفت أمر والى نكرديم؛ و هر كه مخالفت أمر والى كند «كانَ شَرًّا مِنَ الْحُمُرِ فى الشِّعاب.»[١]
اين مجموع رواياتى است كه از أهل سنّت نقل شده است. حال ببينيم با اين طرز فكر، مآل و عاقبت امّت إسلام به كجا منتهى خواهد شد؟ و چه بر سر إسلام و مسلمين خواهد آمد؟ و چگونه واليان أمر حكومت إسلام را إداره مىنمايند؟ و درست بر ضدّ ممشاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه إطاعت را منحصراً در تبعيّت از حقّ قرار داده است عمل مىنمايند.
كلام معصوم بر أساس انطباق بر حقّ است نه موضوعيّت؛ و ما كه كلام معصوم را قبول مىكنيم، چون معصوم است و عين حقّ است! و إلّا كلام شخص- هر كه باشد- در مقابل حقّ موضوعيّت ندارد، اينها همه أماره و طريقند.
حال با وجود حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و أمثال اينها، آيا اسْتَخْلَفْتَ عَلَيْنا امَرآءَ معنى مىدهد؟!
خداوند به اينها مىگويد: دروغگوها آيا من به شما گفتم اين امراء را إمام و خليفه شما قرار دادم و هر ظلم و ستمى كه كردند باكى بر شما نيست؟! و شما هم جوابگوى آن در روز قيامت خواهيد بود كه: خدايا اينها بر ما ظلم كردند، و
[١] -« الغدير» ج ٧، ص ١٣٧ تا ١٤٨