ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٤
بود رسيد، و از ترس اينكه مبادا نزد تو بيايم و شكايت كنم من را گرفت و حبس نمود
». فَكَتَبَ إلَى عَمْرٍو: إذا أتاكَ كِتابى هَذا فَاشْهَدِ الْمَوْسِمَ أنْتَ وَ ابْنُكَ!
«عُمر كاغذى به عمرو بن عاص نوشت: چنانچه نامه من به تو رسيد، در موسم حجّ تو و پسرت اينجا حاضر شويد
»! فَلَمّا قَدِمَ عَمْرٌو وَ ابْنُهُ، دَفَعَ الدِّرَّةَ إلَى الْمِصْرىِّ وَ قالَ: اضْرِبْهُ كَما ضَرَبَكَ!
«هنگاميكه عمرو بن عاص و پسرش آمدند، عمر آن تازيانه كوتاه (دِرّه) را به آن شخص مصرى داد و گفت: بزن اين پسر را همانطور كه تو را زده است
»! فَجَعَلَ يَضْرِبُهُ وَ عُمَرُ يَقولُ: اضْرِبِ ابْنَ الاميرِ! اضْرِبِ ابْنَ الاميرِ! يُرَدِّدُها حَتَّى قالَ: يا أميرَالْمُؤْمِنينَ! قَدِ اسْتَقَدْتُ مِنْهُ.
«اين مرد هم شروع كرد به زدن پسر عمرو بن عاص، و عمر مىگفت: بزن پسر أمير را، بزن پسر أمير را! و مرتّب اين جمله را تكرار مىكرد تا اينكه آن مرد مصرى گفت: من تقاصّ خود را گرفتم و به مقدارى كه مرا زده بود به او زدم
». فَقالَ- وَ أشارَ إلَى عَمْرٍو-: ضَعْها عَلَى صَلْعَتِهِ!
«در اين حال عمر به اين جوان مصرى گفت: اين شلّاق را بزن بر سر (صَلْعَه) عمرو بن عاص!» صَلْعَه يعنى موضعى از سر، كه مو ندارد. صَلِعَ يَصْلَعُ صَلَعًا، يعنى سَقَطَ شَعْرُ رَأْسِهِ، فَهُوَ أصْلَع. صُلْعَة و صَلَعَة موضع صَلْع است. جائى از سر إنسان كه معمولًا موى آن مىريزد را مىگويند صَلْعَه؛ و به شخصى كه موى سرش، بالاخصّ موى جلوى سرش ريخته شده أصْلَع مىگويند
. فَقالَ الْمِصْرىُّ يا أميرَالْمُؤْمِنينَ! إنَّما أضْرِبُ مَنْ ضَرَبَنى! «مصرى گفت: يا أمير المؤمنين! بايد بزنم آنكسى كه مرا زده است، پدرش كه مرا نزده است
»! فَقالَ: إنَّما ضَرَبَكَ بِقُوَّةِ أبيهِ وَ سُلْطانِهِ؛ فَاضْرِبْهُ إنْ شِئْتَ؛ فَوَ اللَهِ لَوْ فَعَلْتَ لَما مَنَعَكَ أحَدٌ مِنْهُ حَتَّى تَكونَ أنْتَ الَّذى تَتَبَرَّعُ بِالْكَفِّ عَنْهُ!