ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨٧
داريد و آنها شما را دوست دارند، شما بر آنها رحمت مىفرستيد و آنها بر شما رحمت مىفرستند؛ و بدترين حاكمان و إمامان شما آن كسانى هستند كه: شما آنها را مبغوض داريد و آنها هم شما را مبغوض دارند، شما به آنها لعنت مىفرستيد و آنها به شما لعنت مىفرستند».
روايات «الغدير» درباره وجوب تسليم در برابر واليان ظالم به عقيده عامّه
قالَ: قُلْنا: يا رَسولَ اللَهِ! أفَلا نُنابِذُهُمْ عِنْدَ ذَلِكَ؟ قالَ: لا! ما أقَامُوا فيكُمُ الصَّلَوةَ. ألا وَ مَنْ وَلِىَ عَلَيْهِ والٍ فَرَءَاهُ يَأْتى شَيْئًا مِنْ مَعصيَةِ اللَهِ فَلْيَكْرَهْ ما يَأْتى مِنْ مَعْصيَةِ اللَهِ وَ لا تَنْزِعَنَّ يَدًا مِنْ طاعَةٍ.[١]
«مى گويد: عرض كرديم: اى پيغمبر خدا! آيا در اينصورت كه چنين فاصله عجيب و غريبى بين ما و واليان پيدا مىشود كه ما آنها را لعن مىكنيم و آنها هم ما را لعن مىكنند، آيا ما عليه آنها إقدامى نكنيم، و با كلام تند آنها را نَبذ نكنيم، يعنى از خود نرانيم؟! فرمود: خير! مادامى كه آنها در ميان شما إقامه نماز مىكنند، حقّ نداريد اين كار را بكنيد. آگاه باشيد، كسى كه يك نفر والى بر او ولايت كند، و اين شخص ببيند كه والى معصيتى از معاصى خدا را انجام مىدهد، بايد در قلبش آن معصيت را مكروه بشمارد، ولى حقّ ندارد كه از بيعت با او دست بردارد و از تحت إطاعت او خارج شود.»
روايت سوّم: سَلِمة بن يزيد جُعفى از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم سؤال كرد: اى رسول خدا! إنْ قامَتْ عَلَيْنا امَرآءُ يَسْأَلونَنا حَقَّهُمْ وَ يَمْنَعونَنا حَقَّنا فَما تَأْمُرُنا؟! قالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ؛ ثُمَّ سَأَلَهُ، فَقالَ: اسْمَعوا وَ أطيعوا! فَإنَّما عَلَيْهِمْ ما حُمِّلوا وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ.[٢]
[١] -« الغدير» ج ٧، ص ١٣٨؛ از« صحيح مسلم» ج ٢، ص ١٢٢، و« سنن بيهقى» ج ٨، ص ١٥٩
[٢] -« الغدير» ج ٧، ص ١٣٨؛ از« صحيح مسلم» ج ٢، ص ١١٩، و« سنن بيهقى» ج ٨، ص ١٥٨. اين حديث را سيّد عبد الحسين شرف الدّين در رساله« فلسفة الميثاق و الولاية» طبع مكتبه نينوى، ص ٢٧ آورده است.