ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٧
برادران خود نداده است. ولى ما براى تسليم اين صحيفه شرطى را قرار ميدهيم. فرزندان عبد الله گفتند: رَحِمَكَ اللَهُ! قُلْ، فَقَوْلُكَ الْمَقْبُولُ. «هر چه مىخواهيد بگوئيد، قول شما مقبول است.»
حضرت فرمودند: شرط اينست كه اين صحيفه را از مدينه بيرون نبريد. گفتند: به چه دليل؟! حضرت فرمودند: بجهت اينكه پسر عموى شما بر اين صحيفه نگران بود؛ و من نيز بواسطه همان جهت بر حفظ آن نزد شما نگرانم.
آن دو نفر گفتند: ترس او بر اين صحيفه در وقتى بود كه ميدانست كشته خواهد شد.
حضرت فرمودند:
وَ أَنْتُمَا فَلا تَأْمَنَا! فَوَ اللَهِ، إنِّى لَاعْلَمُ أَنَّكُمَا سَتَخْرُجَانِ كَمَا خَرَجَ وَ سَتُقْتَلانِ كَمَا قُتِلَ!
«شما هم مأمون بر حيات خود نباشيد! قسم به خدا، من ميدانم شما هم خروج خواهيد نمود مانند او، و كشته ميشويد مانند او.» آن دو نفر برخاستند و با خود ميگفتند: لَا حَوْلَ وَ لَا قَوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ.
همينكه خارج شدند حضرت به من فرمود: اى متوكّل! چگونه يحيى به تو گفت كه عموى من محمّد بن علىّ و پسرش جعفر بن محمّد عليهم السّلام مردم را به زندگى و حيات مىخوانند و ما آنها را به مرگ ميخوانيم؟!
گفتم: آرى، أَصْلَحَكَ اللَه، چنين جملهاى را يحيى به من گفت.
حضرت فرمودند: خداوند يحيى را رحمت كند؛ پدر من حديث كرد براى من از پدرش از جدّش از علىّ عليهم السّلام كه روزى رسول خدا صلّى الله عليه و آله بالاى منبر بود، در اين وقت پيغمبر را حالت خَلسه و چرتى گرفت؛ در آن حال رؤيا و مَنام مردانى را ديد كه بر روى منبرش مىجهند، مانند جهيدن بوزينگان و قِرَدَه، و مردم را به عقب بر مىگردانند؛ يعنى مردم همه رو به منبر نشستهاند و اين بوزينگان آنها را پشت به منبر مىكنند.
آيه: وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ، و شجره ملعونه درباره بنى اميّه
در اينحال رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به حال آمد و درست روى منبر نشست و حالتى از حزن و اندوه در چهره مباركش ظاهر شد؛ جبرئيل