ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٦
مى شوند. در اين صورت خودت را درى قرار دادهاى كه تو را مىگشايند!
نمى گويد: اين را درى قرار مىدهند براى ورود به تو و أفكار تو! بلكه وجودت و نفست را درى قرار مىدهند و به واسطه آن در، خودت را مىگشايند و پاره مىكنند؛ و در نفست وارد مىشوند، و تمام سيّئات و بلايا و معايب را مرتكب خواهى شد، و آنها مىگويند: بَه بَه، اين عيب نيست، بلكه حسن است! كار زشت مىكنى، تعريفت مىكنند؛ حقّ مردم را نمىدهى، به عذرى تو را معذور مىدارند؛ كار خلاف مىكنى، توجيه به خير مىكنند؛ و تو خود اين أمر را دوست دارى. و مردم كه اين نقطه ضعف را دانستند، چنان بر نفس تو اقتحام مىكنند كه به تمام سيّئات مبتلايت كنند. آنوقت تو اسوهاى خواهى شد براى غيبت مردم، كه در منزلها بنشينند و بدگوئى ترا بنمايند كه: چنين كارهاى زشتى انجام داد، در صورتى كه همانها در جلوى تو تعريفت را مىكنند.
اين أفراد در ظاهر تمجيد و در باطن ترا تعييب خواهند نمود كه: عجب شخص دوروئى است! عجب شخص متكبّرى است! و تو را مسخره مىكنند و از ارزش پائين مىآورند بواسطه همين صفاتى كه دارا هستى.
بدان: كسى كه قبول مدح كند، مثل اينست كه خودش مدح نفس خود را كرده است. چقدر زشت است كسى بنشيند و از خودش تعريف كند كه من چنين و چنانم! هيچ تفاوتى نمىكند إنسان از خودش تعريف كند، يا اينكه كسى ديگر إنسان را تعريف كند و إنسان تعريف او را قبول كند؛ و سزاوار است كه مرد، آن مردى كه مدح را دوست دارد، ردّ كند مدح ديگران را. اگر كسى دوست دارد كه واقعاً مردم او را مدح كنند، بايد در او صفات خوبى باشد كه بر أساس آن صفات، مردم او را مدح كنند. در اينصورت اين صفت بايد او را وادار كند كه بگويد: مرا مدح نكنيد! تا اينكه آن پاكى در او متحقّق شود و حقيقت خوبى و مدح بر او استوار گردد، و إلّا عيب اوست.
مى خواهد بگويد: مدح يك مفهومى دارد و يك مصداقى؛ مفهوم مدح