ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٦
استفتائات مردم را ندهم فلان استفتائى كه از هند آمده است بى جواب مىماند و چه و چه مىشود، خود را مشغول مىدارى و حال عبادت براى تو باقى نمىماند. در نتيجه نمازى كه مىخوانى از روى كسالت و خستگى است؛ نه حال نافله دارى نه حال ذكر و نه حال توجّه و فكر، و چه بسا نماز هم از أوّل وقت عقب بيفتد و به أقلّ واجب اكتفا شود، آنهم از روى كسالت.
آدمى كه زحمت كشيده و خسته شده، فعّاليّت كرده و در امور اجتماعى بنيه و توانش را از دست داده كه ديگر حال نماز ندارد؛ آنوقت نمازش را از روى كسالت مىخواند. يعنى بدترين حالات و پائينترين أوقات خود را براى نماز مىگذارد.
آن هنگام كه سر حال و با نشاط است سخنرانى ميكند، خطابه مىخواند، درس مىدهد، بحث مىكند و با نشاط به كارهاى مردم و به وزراء و سفراء رسيدگى مىكند و مراقب است كه مبادا خداى نكرده جملهاى غلط از او صادر شود؛ و أمّا نماز مىماند براى رديفهاى آخر!
حضرت مىفرمايد: مطلب به عكس است؛ تو كه دارى براى مردم كار مىكنى، مردم مال خدا هستند؛ اگر نيّت تو صاف و صادق باشد مردم را درست هدايت خواهى نمود، و اگر از آن صراط و ممشاى حقّ و حقيقت تجاوز كنى هدايت آنها هم هدايت نخواهد بود. تو بايد از خدا بگيرى و به مردم پخش كنى! بايد حال داشته باشى تا از خدا بگيرى و بر مردم إنفاق كنى؛ وقتى حال ندارى چطور به مردم پخش خواهى نمود؟! ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ.[١]
ميگويند: شيخ أنصارى رحمة الله عليه به شاگردان دستور مىداد كه حتماً بايد نماز شب بخوانند و خيلى روى اين معنى تأكيد داشت و بعضى از شاگردها مىگفتند: آخر جناب شيخ، تو كه مىبينى تمام أوقات ما به درس و بحث و مطالعه و نوشتن مىگذرد و أصلًا فراغت براى نماز شب نداريم، ما چه
[١] - قسمتى از آيه ٧٣، از سوره ٢٢: الحجّ