ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٤
غذاى روح است، مثل نماز است و دائماً إنسان بايد بخواند.
بارى، اينكه حضرت ميفرمايد:
ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ!
مثل اين است كه أمير المؤمنين به ما خطاب مىكند! و ما بايد مرتّب عبارتهايش را بخوانيم تا اينكه پيوسته جان و روح ما با اين مطالب انس پيدا كند و ساخته شود، و إلّا مِن حيث لا نشعر از دست مىرويم. رياست و حكومت طورى است كه كم كم به إنسان أثر مىكند؛ و مثل بادى است كه مىوزد و كم كم بعضى از چيزها را با خود بر مىدارد و ميبرد؛ و چون به تدريج ميبرد إنسان نمىفهمد؛ كم كم روح أنانيّت و استكبار و خودمنشى و خود رأيى در إنسان مىآورد و به عنوان رياست و حكومت أمر و نهى مىكند در حالى كه خود خبر ندارد كه از دست رفته است. و هيچ چارهاى نيست جز اينكه إنسان پيوسته خودش را در مسكنت و عبوديّت قرار بدهد؛ و هيچ راهى نيست جز اينكه اين نامه را پيوسته إنسان مطالعه كند.
از جمله مطالبى كه أمير المؤمنين عليه السّلام راجع به خودسازى مالك در اين نامه به او تذكّر مىدهند اين است:
ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِكَ لَابُدَّ لَكَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا؛ مِنْهَا إجَابَةُ عُمَّالِكَ بِمَا يَعْيَا عَنْهُ كُتَّابُكَ.
«اى مالك! پس از بيان مسائلى كه راجع به أصناف هفت گانه ملّت به تو گوشزد نموديم، اينك امورى است كه اختصاص به تو دارد و تو بايد مباشر آن باشى و نمىتوانى آنها را به كس ديگرى بسپارى!
از جمله آن امور اين مطلب است: چنانچه كُتّاب و نويسندگانى كه شرح مراجعات عمّال و مردم را به تو گزارش مىدهند بواسطه ازدياد مراجعات و تراكم مرافعات نتوانند آنطور كه بايد و شايد مطالب را به تو ياد آورى كنند، در اينصورت تو خود بايد سراغ عمّال خود بروى و احتياجات و نياز آنها را از خودشان بشنوى تا امور مربوط به آنها بواسطه اشتغال به امور مردم فراموش نگردد»