ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٩
بكشيد يا او را مُثله كنيد!
بعد از اينكه عُمر را كشتند، قاتل عمر كه تنها أبو لؤلؤ بود و خود را زير فرشهاى مسجد پنهان كرده بود، در همان روز و با همان دشنه بر شكم خود زد و خود را كشت. پسر عمر (عُبَيد الله) يك نفر از ايرانيها به نام هرمزان را گرفت و او را به اتّهام اينكه با أبو لؤلؤ دست داشته است كشت. أمير المؤمنين عليه السّلام خيلى پافشارى كرد كه اين مرد بايد كشته شود. عبيد الله بن عمر بدون جهت قتل نفس يك ايرانى بنام هرمزان كرده است؛ و آنكه عمر را كشت أبو لؤلؤ بود و كس ديگر را نمىتوان كشت، حتّى اگر إثبات شود كه با أبو لؤلؤ دست داشته است؛ و اين باعث قتل او نمىشود. اينك كه عبيد الله آمده است و هرمزان را كشته است، او قاتل است و بايد به قصاص قتل عمدىِ بدون جهت كشته شود.
آنقدر كه أمير المؤمنين عليه السّلام روى اين أمر پافشارى كرد، بر حكومت خودش پافشارى نكرد. اين براى چيست؟ اينرا ميگويند إمام، كه وقتى بر فرق او ضربت مىزنند و فرقش در محراب شكافته ميشود، ميگويد يك ضربه به من زده است يك ضربت بر او بزنيد؛ كس ديگرى را نگيريد؛ دست به شمشير نبريد و در ميان قبائل نگوئيد: قُتِلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ! و مردم را از دم تيغ نگذرانيد. حتّى أفرادى كه با ابن ملجم دست داشتهاند مثل أشعث بن قيس و وَرْدان و شَبيب، اينها را نكشت و دستور كشتن هم نداد. آنها مجازاتشان مجازات ديگرى است؛ مجازات قتل نيست؛ مجازات معاونين قاتل است و آن حكم ديگرى است.
كيست كه بتواند اين حكم را إجرا كند؟! اگر يكنفر را بكشند، ده نفر ديگر را هم با قاتل مىكشند كه اينها همه در قتل دست داشته اند! ولى حكم إسلام اينست كه خدا فرمود: أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ[١]. «يك نفس در مقابل يك نفس.» دو نفس در مقابل يك نفس غلط است. و آن كسى كه زمام امور را در دست
[١] - قسمتى از آيه ٤٥، از سوره ٥: المآئد