ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧
آنها جهاد كنم، به هر مقدارى كه در ركاب و زير لواى آنها جنگ كنم، كشته بشوم و يا بكشم، كمك به ظلم و كمك به إمارت و حكومت آنها كردهام؛ كمك به جبّاريّت و استبداد آنها كردهام؛ كمك به از بين رفتن دين و قانون و سنّت خدا كردهام؛ و خداوند به ما چنين دستورى نداده است كه به اين نحو در زير لواى آنها جهاد كنيد. فقط صدر آيه را قرائت نكن، ذيل آنرا نيز در نظر آور!
يكى گفت: آن آقايى كه بالاى منبر بود أصلًا قائل به خدا نيست؛ گفتند: چرا؟! گفت: چون مىگويد: لَاإلَهَ، هيچ خدائى نيست! در حالى كه اين آقا بالاى منبر مىگفته است: لَاإلَهَ إلّا اللهُ؛ و اين شخص چون در مسجد بوده است لَاإلَهَ را شنيده، أمّا وقتى خواسته پايش را از صحن شبستان بيرون بگذارد، إلّا اللهُ را نشنيده، و گفته است: اين آقا مىگويد: لَاإلَهَ.
اين درست نيست. كلام خدا صدر و ذيل دارد؛ خدا به إنسان نمىگويد كه زير پرچم باطل و جور و ستم برود؛ خدا إنسان را أمر نمىكند كه عليه إدراكات و عقل و تفكّر خودش قدم بردارد.
حضرت مىفرمايد: من كه علىّ بن الحسينم، صرف نظر از تمام جهات إمارت و رياست و إمامت، اگر حاكم عادلى پيدا شود كه واجد اين صفات مذكوره در قرآن باشد، مىروم و به او كمك مىكنم و جنگ مىكنم.
چهارم: وَ فى خَبَرِ أبى بَصيرٍ عَنْ أبى عَبْدِ اللَهِ (عَلَيْهِ السَّلامُ) عَنْ ءَابَآئِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ، الْمَرْوىِّ عَنِ «العِلَلِ» وَ «الْخِصالِّ»
قالَ: قَالَ أَمِيرُالْمُؤمِنينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا يَخْرُجُ الْمُسْلِمُ فِى الْجِهَادِ مَعَ مَنْ لَا يُؤْمَنُ فِى الْحُكْمِ وَ لَا يُنْفِدُ فِى الْفَىْءِ أَمْرَ اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ. فَإنَّهُ إنْ مَاتَ فِى ذَلِكَ الْمَكَانِ كَانَ مُعِينًا لِعَدُوِّنَا فِى حَبْسِ حَقِّنَا وَ الإشَاطَةِ بِدِمَآئِنَا[١]، وَ مِيتَتُهُ مِيْتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ.
«در «علل» و «خصال» أبى بصير از حضرت صادق عليه السّلام از
[١] - الإشاطةُ من شيط؛ شاطَ يَشيطُ شَيْطًا الشَّىْءُ: احتَرقَ. أشاطَ السّلطانُ دمَهُ و بِدَمِه: عَرّضَهُ لِلْقَتلِ وَ أهدرَ دَمه.