ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦٥
أعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدَآئِهِمْ أجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ
وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ
إرسال يحيى بن زيد «صحيفه» را به مدينه براى محمّد و إبراهيم
مطلب به اينجا رسيد كه: متوكّل ميگويد: يحيى آن صحيفه را بمن سپرد و گفت: اين أمانتى است در نزد تو؛ و آن را به دو پسر عموى من محمّد و إبراهيم پسران عبد الله بن حسن بن حسن بن علىّ عليهما السّلام برسان؛ زيرا آندو جانشينان من در اين أمرند.
متوكّل ميگويد: من آن صحيفه را گرفتم، و پس از آنكه يحيى كشته شد بسوى مدينه حركت كردم و با حضرت صادق عليه السّلام ملاقات نمودم و تمام جريان گفتار و مذاكره خود با يحيى را خدمت حضرت عرض كردم.
حضرت گريه كردند و بر أثر اطّلاع بر قتل يحيى به شدّت محزون شدند و گفتند:
رَحِمَ اللَهُ ابْنَ عَمِّى وَ أَلْحَقَهُ بِآبَآئِهِ وَ أَجْدَادِهِ! وَ اللَهِ يَا مُتَوَكِّلُ، مَا مَنَعَنِى مِنْ دَفْعِ الدُّعَآء إلَيْهِ إلَّا الَّذِى خَافَهُ عَلَى صَحِيفَةِ أَبِيهِ؛ وَ أَيْنَ الصَّحِيفَةُ؟!
«خداوند پسر عمويم را بيامرزد و به پدران و أجدادش ملحق نمايد؛ سوگند بخدا اى متوكّل، مرا باز نداشت از اينكه دعائى را كه او از من تقاضا نمود به او بدهم، مگر همان سببى كه او بواسطه آن بر صحيفه پدرش ترسيد. (سبب همان بود كه اين صحيفه بدست كفّار و بنى أميّه خواهد رسيد.) حال آن صحيفه