ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٦١
در اين وقت يحيى رو كرد به جوانى كه حاضر بود و گفت: ايندعا را از متوكّل بگير و با خطّى زيبا بنويس و بر من عرضه بدار، كه اميدوارم آنرا براى خود حفظ كنم؛ چون اين دعا را من از جعفر بن محمّد عليهما السّلام طلب كردم و او بمن نداد؛ و مرا از اين دعا منع كرد.
متوكّل مىگويد: من از عرضه اين دعا بر يحيى نادم شدم؛ زيرا معلوم شد همين دعا را يحيى از حضرت مىخواسته است و حضرت به او ندادهاند. خيلى ناراحت شدم؛ ولى ديگر نمىدانستم چكار كنم؟ چون حضرت أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام بمن نفرموده بود كه اين دعا را به كسى ندهم.
سفارش حضرت يحيى به متوكّل در مورد «صحيفه»
در اين حال يحيى صندوقچهاى را طلبيد؛ در آنرا كه باز كرد، داخل صندوقچه صحيفهاى را پيچيده و بر آن قفل زده بعد آنرا مُهر كرده بودند؛ نظرش كه بر آن مهر افتاد آنرا بوسيد و گريه كرد؛ مهر متعلّق به پدرش حضرت زيد بود. سپس آن قفل را باز كرد و مهر را شكست و آن صحيفه را گشود و روى چشمهاى خود گذارد، و بر صورت خود ماليده و مرور داد و گفت: اى متوكّل، اگر گفتار پسر عمّ مرا بمن نگفته بودى كه من كشته مىشوم و به دار آويخته مىشوم، من اين صحيفه را به تو نمىدادم؛ و من بر اين صحيفه بسيار ضنين (بخيل) هستم. خيلى اين صحيفه را محافظت مىكردم كه به أحدى ندهم؛ وليكن ميدانم كه قول او حقّ است، از پدرانش عليهم السّلام گرفته و آنچه را كه او بگويد مسلّم واقع مىشود؛ و من مىترسم كه مثل اين علم بدست بنى اميّه بيفتد و او را كتمان كنند و براى خود در خزائن نگهدارند و به خودشان نسبت بدهند.
اين صحيفه را بگير و بمن كمك كن و أمر مرا كفايت كن و مواظب باش تا او مصون و محفوظ بماند تا زمانى كه خداوند حكم كند بين من و اين مردم آنچه را كه حكم خواهد كرد. اين أمانتى است از من پيش تو تا اينكه به مدينه بروى و آنرا به دو پسر عموى من: محمّد و إبراهيم كه دو پسران عبد الله محض هستند