ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٤٩
الرِّضَا مِنْ ءَالِ مُحَمَّدٍ؛ وَ لَوْ ظَفَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَا إلَيْهِ.
«خدا عموى من زيد را رحمت كند، او دعوت بخود نمىكرد؛ او دعوت به شخص مورد رضا از آل محمّد مىكرد؛ و اگر ظفر پيدا مىنمود و غلبه مىكرد، وفا مىكرد به آنچه كه در پى آن بود.» و وقتى كه خواست خروج كند با من مشورت نمود؛ من گفتم:
يَا عَمِّ! إنْ رَضِيتَ أَنْ تَكُونَ الْمَقْتُولَ الْمَصْلُوبَ بِالْكُنَاسَةِ فَشَأْنُكَ!
«عمو جان! اگر رضايت دارى كه كشته شوى و در كناسه و مزبله كوفه تو را بر دار زنند هر كارى كه مىخواهى انجام بده! من تو را أمر به خروج نمىكنم
». فَلَمَّا وَلَّى،
قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلامُ): وَيْلٌ لِمَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَهُ فَلَمْ يُجبْهُ!
«هنگامى كه زيد خداحافظى كرد و رفت، حضرت جعفر بن محمّد فرمود: واى بر كسى كه ندا و دعوت او را بشنود و إجابت نكند!»
مأمون گفت: يَا أَبَا الْحَسَنِ! أ لَيسَ قَدْ جَآءَ فِيمَنِ ادَّعَى الإمَامَةَ بَغَيْرِ حَقِّهَا مَا جَآءَ؟! «مگر درباره كسى كه بغير حقّ ادّعاى إمامت كند، اين مطالب نيامده است؟!» يعنى زيد بن علىّ ادّعاى إمامت كرد بِغَيْرِ حَقِّهَا و آنچه از رسول خدا درباره اين أفراد رسيده است شامل حال زيد بن علىّ هم خواهد شد.
فَقَالَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِىٍّ لَمْ يَدَّعِ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ؛ وَ إنَّهُ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِكَ؛ إنَّهُ قَالَ: أَدْعُوكُمْ إلَى الرِّضَا مِنْ ءَالِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ؛ وَ إنَّمَا جَآءَ مَا جَآءَ فِيمَنْ يَدَّعِى أَنَّ اللَهَ تَعَالَى نَصَّ عَلَيْهِ ثُمَّ يَدْعُو إلَى غَيْرِ دِينِ اللَهِ وَ يُضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.
«حضرت فرمودند: زيد بن علىّ ادّعا نكرد براى خود آنچيزى را كه حقّ نباشد، و مىترسيد كه چيزى را بغير حقّ براى خود ادّعا كند؛ او مىگفت: من دعوت مىكنم شما را به رضاى آل محمّد؛ من قيام مىكنم سپس حكومت را مىدهم بدست آن كسى كه از آل محمّد مرضىّ و پسنديده براى حكومت است.
أمّا آن أخبارى كه از پيغمبر وارد شده است، درباره آن كسى است كه