ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣١
عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَانًا جَآئِرًا مُسْتَحِلا لِحُرُمِ اللَهِ نَاكِثًا لِعَهْدِ اللَهِ مُخَالِفًا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ، يَعْمَلُ فِى عِبَادِ اللَهِ بِالإثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، فَلَمْ يُعَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لَا قَوْلٍ، كَانَ حَقًّا عَلَى اللَهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ.
[١]
پس حمد خداوند را بجاى آورد و ثنا بر او فرستاد و پس از آن فرمود: اى مردم! رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: هر كسى بنگرد سلطان ستمگرى را كه حرام خدا را حلال شمرد، و عهد خدا را بشكند، و خلاف سنّت رسول خدا صلّى الله عليه و آله رفتار كند، و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم عمل كند و آن شخص بيننده سكوت اختيار كند و نه از راه كردار و نه گفتار او را سرزنش ننمايد و در مقام إنكار و عيب گوئى بر نيايد، بر خدا واجب است او را به همان جائى ببرد كه آن سلطان جائر را مىبرد.
خطبه حضرت إدامه دارد، و فقط بَدْو آن خطبه كه شاهد كلام ما بود در اينجا ذكر شد.
پاسخ از ظهور رواياتى كه هر گونه قيام را قبل از ظهور حضرت قائم محكوم مىكند
أفرادى كه مىگويند در زمان غيبت إنسان نبايد به هيچ وجه من الوجوه قيامى و إقدامى كند به چند روايت تمسّك مىكنند:
أوّل روايتى است كه كلينى در «روضة كافى» عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن حَمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار، عن أبى بصير، عن أبى عبد الله عليه السّلام روايت مىكند كه:
[١] -« لمعات الحسين» ص ١٨؛ و« تاريخ طبرى» طبع ١٣٥٨، ج ٤، ص ٣٠٤؛ و« نفس المهموم» ص ٢١٩؛ و« بحار الانوار» طبع حروفى، ج ٧٨، ص ١٢٨ از« أعلام الدّين» و در ملحقات« إحقاق الحقّ» ج ١١، ص ٦٣٤ از« البيان و التّبيين» ج ٣، ص ٢٥٥، و از« أهل البيت» ص ٤٤٨ آورده است، و در« كشف الغمّة» ص ١٨٥ ذكر كرده است؛ و ابن أثير در« كامل» ج ٣، ص ٢٨٠ گويد: اين خطبه را به عنوان نامهاى آنحضرت در ابتداى ورود به كربلا به أهل كوفه نوشتند. و در عاشر« بحارالانوار» طبع كمپانى، ص ١٨٨ و ١٨٩ از سيّد بن طاووس نقل شده است. و در نسخة طبرى و مجلسى فَلَمْ يُغَيِّرْ با غين معجمه ضبط شده است.