ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٣٦
اين استدلال تمام نيست، و اين آيات ناسخ نيستند. لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ راجع به عقيده باطنى است، نه أحكام ظاهرى. در أحكام ظاهرى و پذيرش حكومت إسلام و گردن نهادن به ولايت فقيه و محكمه إسلام و فتواى فقيه همه بايد تسليم باشند و نمىتوانند چون و چرا كنند.
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ در مقام عقيده قلبى است و هيچ منافاتى با قتال ندارد. و آيات: قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ، و يا قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً و أمثال آن اگر ناسخ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ بوده باشند بايد ناسخ مبدأ حكمش باشند حكمى كه نسخ مىكند حكمى را، ملاك آن حكم را هم نسخ مىكند؛ مبدأ و منشأ آن حكم را هم نسخ مىكند؛ در حالى كه خداوند علّت لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ را قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ قرار داده است.
چرا إكراه در دين نيست؟ زيرا بعد از اين آيات ظاهرات و أدلّه و بيّنات، ديگر راه رشد از راه غىّ جدا شده است. و در اين صورت ديگر إكراه معنى ندارد، و خود بخود قلبهاى مريض از قلبهاى سالم و راشد متمايز شده، و در دو صفّ متقابل قرار گرفتهاند.
و اين مطلب (قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ) قابل نسخ نيست و هيچگاه برداشته نمىشود. آيات محكمات قرآن و أخبار مبيَّنه شرع قابل نسخ نيست؛ و وقتى قابل نسخ نبود حكمى هم نمىتواند لآ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ را كه بر مبناى قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ است بردارد.
و على هذا، لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ بر موطن خود باقى است، و آيات جهاد هم بجاى خود باقى خواهد بود و هيچكدام تصادمى با يكديگر ندارند. لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ راجع به أعمال قلبى و اعتقاد باطنى است؛ هر كس هر عقيدهاى ميخواهد داشته باشد إكراهى نيست. وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً در أحكام ظاهر و تسليم شدن به حكم إسلام است و إقرار و اضطرار و إجبار به قبول إسلام است.
دين إسلام دينى است جهانى و عمومى، و مردم طَوعاً يا كُرهاً بايد