ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٣٤
هستند در جهاد تخفيف قائل است و آنها را اگر إسلام نياورند، با گرفتن جِزْيه بر همان مرام أوّليّه خود آزاد مىگذارد و نمىكشد.
معنى آيه اين نيست كه شما در هر مرامى كه ميخواهيد آزاديد؛ هر عقيدهاى كه انتخاب كنيد مختاريد! وقتى خداوند إسلام را حقّ مىداند، توحيد را حقّ مىداند و بس، و رسالت رسول الله را حقّ مىداند و بس، ديگر در اين صورت نمىتواند إجازه دهد كه أفراد دنبال هر مرام و هر عقيده و هر آئينى بروند. اين كلام خلاف ضرورت إسلام است.
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ معنيش اينست كه: در عقيده باطنى و قلبى أفراد إجبار و إكراهى نيست؛ يا إخبار از اين معنى است كه: فردى كه إسلام آورد عقيده باطنى او هر چه باشد به آن دسترسى نيست. پس معنى آيه اينچنين نيست كه إنسان در هر مرامى آزاد است، بلكه مفاد و تفسيرش اين است كه: بعد از اينكه غىّ از رشد جدا شد و ضلالت از هدايت متمايز گشت، آن كسى كه دنبال غىّ و ضلالت مىرود خودش بين خود و خدا به آثار و عواقب وخيم آن مىرسد، و آن كسانى كه به رشد رسيدهاند، آنها دنبال حقيقت و سعادت مىروند.
و در مقابل اينها أفرادى هستند كه مىگويند: خير، دين، دين إكراه است و حتماً بايد كه مردم با إكراه و اضطرار و إجبار إسلام بياورند. و دليلش آيات جهاد است كه أمر به قتال با مشركين مىكند: وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً[١] و بطور كلّى حيات إسلام بر أساس جهاد است. آنوقت چگونه مىتوان گفت: إسلام دينى است كه در آن إكراه نيست. مگر إكراه از اين بالاتر مىشود كه با شمشير بيايند و إنسان را وادار بر دينى كنند؟!
إمام سجّاد عليه السّلام در خطبهاى كه در شام و در حضور يزيد خواندند، مىفرمايد: من فرزند آن كسى هستم كه آن قدر شمشير بر خَراطيم عرب زد تا شهادت بهلَا إلَهَ إلَّا اللَهُ دادند
[١] -. قسمتى از آيه ٣٦، از سوره ٩: التّوبة.