ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٣٣
و به ذمّه من هستند محافظت نموده و از آنها پاسدارى مىكنم؛ عقيده آنها هر چه مىخواهد باشد.
لَا إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ راجع به عقيده است، نه پذيرش إسلام در ظاهر أمر
و اين معنى لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ[١] است. دين مجموع دستورات و فرامينى است كه از عقيده سرچشمه مىگيرد؛ و در عقيده إنسان إكراهى نيست. أصلًا دين قابل إكراه نيست. عقيده قلبى قابل إكراه نيست.
لا إِكْراهَ، يا جمله إخباريّه است يا إنشاء است. يعنى نبايد إكراهى در عقيده باشد. بايد مقدّماتى فراهم كرد تا اينكه عقيده إصلاح گردد؛ ولى خود عقيده بنا به إكراه پيدا نمىشود، و نبايد پيدا شود.
سپس مىفرمايد: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ. يعنى با وجود و ظهور إسلام و قوانين و أحكام آن، رشد از غىّ جدا شد و در دو صفّ متمايز قرار گرفت. هدايت از ضلالت متمايز گشت و در صفّ مقابل قرار گرفت.
كسانى كه مىگويند از لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ استفاده مىشود كه منظور إسلام اينست كه: در دين هيچ إكراهى نيست؛ يعنى مردم هر فكر و هر دينى كه مىخواهند براى خود بپسندند، بپسندند؛ يهودىّ باشند، نصرانىّ باشند، هر مرامى مىخواهند داشته باشند داشته باشند، حرف آنها غلط است.
إسلام مىگويد: إنسان فقط بايد إسلام داشته باشد. وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ[٢] إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ.[٣]
إسلام براى تربيت مردم است؛ براى دعوت به حقّ و توحيد است. و أفرادى كه مسلمان نيستند أصلًا براى آنها ارزش قائل نيست. تمام جهادها براى دعوت آنها به فطرت توحيد است؛ و لذا با يهود و نصارى كه داراى توحيد
[١] - صدر آيه ٢٥٦، از سوره ٢: البقرة
[٢] - آيه ٨٥، از سوره ٣: ءَال عمران
[٣] - صدر آيه ١٩، از سوره ٣: ءَال عمران