ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٨
آمدن را طبق مزاج و ذوق خود نمىدانم؛ ولى چه كنم؟! بخدا قسم آن منهاجى كه من دارم إجازه نمىدهد يك ساعت معاويه را بر سر كار باقى بدارم و تفويض ولايت او را بر مردم بنمايم.
البتّه اين روايت را نقل به معنى كرديم و مفاد آن است، نه اينكه معنى تحت اللفظى روايت است. كلام در اينجاست كه أمير المؤمنين عليه السّلام نمىتواند بكوفه برگردد و معاويه هم در شام مشغول كارهاى خود باشد و به أمير المؤمنين عليه السّلام هم باج بدهد و خطبهها را بنام أمير المؤمنين عليه السّلام بخواند و سلام و صلوات هم بلند كند، و بر أساس غير قانون خدا و عقل و إسلام مردم را حركت بدهد.
أمير المؤمنين عليه السّلام تشنه سلام و صلوات نيست. او حاضر است در بالاى منابر او را لعن و سبّ كنند ولى از وظيفه خودش تخطّى نكند، و وقتى شمشير به فرقش مىخورد بگويد:
فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ!
يعنى نامه عمل پاكيزه و قبولى بدست من رسيد. اين بر أساس حقّ است. اين أمير المؤمنين مىگويد: شخص متّهم را نمىتوان شكنجه داد. شخصى كه مورد اتّهام است (اتّهام شخصى، اتّهام نوعى، اتّهام سياسى، هر گونه اتّهامى) إنسان نمىتواند او را شكنجه كند؛ شايد كه اين متّهم مجرم نباشد. در هزار نفر، ده هزار نفر، صد هزار نفر، يكى اگر مجرم نباشد همان كافى است. بايد جرم ثابت شود آنوقت اگر إنسان حدّ جارى كند، قصاص كند، بكشد و هر كارى كه خدا دستور داده است ديگر راه باز است.
ولى قبل از إحراز جرم، إنسان برود و بيگناهى را به داعى اينكه اگر او را شكنجه ندهم كشف سرّ نمىشود و پردهها برداشته نمىشود و إسلام در خطر مىافتد و چنين و چنان، او را به أنواع عذابها و شكنجهها بيازارد حرام است.
اينها راههائى است كه شرع دستور نداده و همگى آنها مسدود است.
أمّا آزادى در عقيده اين است كه: مردم مسلمان در عقيده، يعنى در