ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٣
». وَ هَذِهِ الثّالِثَةُ تَحْقِدُ عَلَى الْمَلِكِ الْعِلْيَةَ مِنَ الرَّعيَّةِ، وَ تَطْمَعُ السَّفَلَةَ فى الرُّتَبِ السَّنيّةِ.[١]
«اين عمل مَلك موجب مىشود در وجود مردان بلند مرتبه و شريف و كريم و ذى ارزش حقد پيدا شود؛ زيرا مىبينند خودشان داراى شرف و عزّت و كرامت و علم هستند و بايد كنار رفته خانه نشين شوند و كسى هم به آنها اعتنا نكند، أمّا أفرادى كه جزء أراذل به حساب مىآيند بر مردم حكومت كنند. و ديگر اينكه مردمان سفله و پست را به طمع مىاندازد كه بر يكديگر سبقت بگيرند و آن رُتَب سنيّه و مقامات و درجات عاليه را خودشان إحراز كنند، و اين بالنّتيجه بزرگترين ضررى است كه متوجّه مردم خواهد شد».
إحضار عُمر، عَمرو بن عاص و پسر او را به شكايت جوان مصرى
ابن أبى الحديد در شرح همين خطبه مىگويد: مردى از مصر به عنوان دادخواهى نزد عمر بن خطّاب آمد، فَقالَ: يا أميْرَالْمُؤْمِنينَ! هَذا مَكانُ الْعآئِذِ بِكَ! قالَ لَهُ: عُذْتَ بِمَعاذٍ، ما شَأْنُكَ؟!
«مرد مصرى گفت: يا أمير المؤمنين! من در مقام و موقعيّت پناهندگى بتو هستم. عمر به او گفت: به محلّ خوبى آمدى، و به ملجأ خوبى پناهنده شدى. كارت چيست
»؟ قالَ: سابَقْتُ وَلَدَ عَمْرِو بْنِ الْعاصِ بِمِصْرَ فَسَبَقْتُهُ، فَجَعَلَ يُعَنِّفُنى بِسَوْطِهِ وَ يَقولُ: أنَا ابْنُ الاكْرمَيْنِ! وَ بَلَغَ أباهُ ذَلِكَ فَحَبَسَنى خَشْيَةَ أنْ أقْدُمَ عَلَيْكَ.
«مرد مصرى گفت: من با پسر عَمْرو بن عاص در مصر مسابقه اسب سوارى دادم و از او جلو افتادم؛ در اين وقت او آمد و با شلّاقش به من مىزد و مىگفت: من پسر مادر و پدرى هستم كه هر دوى آنها مردمان شريفى بودهاند؛ و ما بر شما حكومت مىكنيم و تو نسبت به ما، در زمره موالى و غلامان هستى؛ چگونه تو در اين مسابقه بر من سبقت گرفتى؟! و با شلّاق بر من مىزد به جهت اينكه او ابن الاكرَمَين است. و اين مطلب به والى يعنى عمرو بن عاص كه پدر او
[١] - همان مصدر، ص ٩٥