ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٧
عنوان مدح است به حمل أوّلى ذاتى كه مىگويند: الْمَدْحُ نَقيضُ الذَّمّ؛ و أمّا مصداق و مُنتزَعٌ عَنه اين مفهوم در خارج است، كه به حمل شايع به آن مدح مىگوئيم. يعنى صفتى در إنسان تحقّق پيدا مىكند كه بواسطه آن، اين مدح صادق خواهد بود.
مى گويد: اين دو أمر بعضى از أوقات جاى خود را گم مىكنند. إنسان به عنوان حمد و به مفهوم حمد خود را مىبازد در حالى كه در وجود او حمد استقرار نيافته و مدح موقعيّتى پيدا نكرده است و وجودش غير قابل مدح است، وليكن عنوان حمد و مدح را بر خود نسبت مىدهد. اگر مىخواهى كسى باشى كه واقعاً مدح را دوست دارد، اين غريزه و اين صفت حبّ مدح بايد تو را وادار كند كه مدح مدّاحين را ردّ كنى و به آنها پس بدهى و از آنها تحويل نگيرى. اگر دوست دار خود و دوست دار مدح خود هستى بايد اين كار را بكنى؛ و إلّا اگر از آنها گرفتى، اين عيب توست
. فَإنَّ الرّآدَّ لَهُ مَمْدوحٌ وَ الْقابِلَ لَهُ مَعيبٌ.
كسى كه ردّ مدح كند حقيقةً ممدوح و پسنديده است؛ و كسى كه قبول مدح كند معيب است. كسى كه قبول مدح كند به حمل شايع خودش عيب دارد، وليكن به حمل أوّلى مردم او را مدح مىكنند. و اين كلام به مثابه فرمايش حضرت است كه مىفرمايد: أسْخَفِ حالاتِ الْوُلاة اين است كه دوست داشته باشد مردم او را مدح كنند.
و چقدر اين قضيّه در ميان صنف ما زياد است كه دوست دارند مردم آنها را مورد تمجيد و تحميد قرار دهند؛ و حقّاً اين مسأله ثُلمهاى است براى إنسان كه كم كم و مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُر وارد مىشود و إنسان را در بر مىگيرد، و آن صفا و حقيقت إنسان تبديل مىشود به حسّ بزرگ پندارى و خودمنشى و توهّم كبر؛ آنوقت همين صفت در خارج منعكس مىشود و صفات نيك إنسان كم كم ضايع مىگردد، و مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُر شخصى را كه در صفات خوب بسر