ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٣
حقّ بدهد كه بزرگان را از عذاب و پاداش خدا تخويف كند.»
أيضاً مىگويد: وَ مِنْ كَلامِ الْحُكَمآء: قُلوبُ الرَّعيَّةِ خَزآئِنُ واليها؛ فَما أوْدَعَهُ فيها وَجَدَهُ.[١]
«دلهاى رعيّت خزينههاى والى آن رعيّت است؛ آنچه والى در اين خزائن به وديعت و أمانت مىگذارد همان را مىيابد.» اگر عدل بود، محبّت بود، مهربانى بود، صميميّت بود و استكبار و استعباد نبود، همان را مىيابد؛ و اگر نه، ستم و ظلم و إجحاف و حسّ تفوّق و برترى بود همان را مىيابد؛ و بالاخره روزى اين رعيّت تمام نتيجههاى كشت والى را كه در قلوبشان نموده است به منصّه بروز و ظهور مىرساند و اين كِشته درو خواهد شد
. وَ كانَ يُقالُ: صِنْفانِ مُتَباغِضانِ مُتَنافيانِ: السُّلْطانُ وَ الرَّعيَّةُ، وَ هُما مَعَ ذَلِكَ مُتَلازِمانِ؛ إنْ صَلَحَ أحَدُهُما صَلَحَ الآخَرُ، وَ إنْ فَسَدَ فَسَدَ الآخَرُ.[٢]
«گفته شده: دو گروه و دو صنف هستند كه ذاتاً با همديگر متباغضند؛ يعنى هر كدام بغض ديگرى را در دل مىپروراند، و با همديگر تنافى دارند (تنافى، ذاتى آنهاست) يكى سلطان و ديگرى رعيّت است. و اين دو با وجود اينكه متباغض و متنافر هستند با هم لازم و ملزوم و متلازمند؛ اگر يكى پاك و صالح شود ديگرى را هم پاك و صالح مىكند، و اگر يكى خراب شود ديگرى هم خراب خواهد شد.»
يعنى عنوان سلطنت و ولايت بر آنها داشتن با عنوان رعيّت، و عنوان ولايت و ولىّ بودن با عنوان مولّى عليه بودن، و عنوان آمريّت و مأموريّت، عنوان فعل و انفعال است و از دو مصدر و مبدأ متنافى سرچشمه مىگيرند. چون والى آمر است و رعيّت مأمور؛ و چون دو جنبه فعل و انفعال هست، اين تباغض و تنافى لازمه اين دو صنف است. ولى مع ذلك با همديگر متلازمند و صلاح هر كدام صلاح ديگرى، و فساد هر كدام فساد ديگرى است.
[١] - همان مصدر، ص ٩٤
[٢] - همان مصدر، ص ٩٤