ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١١٧
عدل بر او عرضه بشود إعراض كند، عمل به حقّ بر او سنگينتر است. پس راه عمل به حقّ و عمل به عدل اين است كه إنسان حقّ را و عدل را آسان و راحت بشنود».
از من از گفتار حقّ و از مشورت عدل دريغ نكنيد
فَلا تَكُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّى لَسْتُ فِى نَفْسِى بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِىَ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِى، إلَّا أَنْ يَكْفِىَ اللَهُ مِنْ نَفْسِى مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّى
. «بنابراين، از گفتگوى بحقّ دست برنداريد، و از إظهار حقّ خوددارى نكنيد! وقتى با شما مشورت مىكنم نظريّات خود را از روى عدل بيان كنيد؛ زيرا من بالاتر از آن نيستم كه در وجود خود خطا نكنم؛ و در نفس خود مأمون نيستم مگر اينكه خدا مرا حفظ كند، آن خدائى كه مالكيّتش بر من بيشتر است از خود من بر من. و جان و نفس من در يد قدرت اوست. خداوند اگر من را نگه دارد نگهداشته مىشوم، و اگر رها كند رها مىشوم.»
فَإنَّمَا أَنَا وَ أَنتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُو كُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ، يَمْلِكُ مِنَّامَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِيهِ إلَى مَا صَلَحْنَا عَلَيْهِ؛ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلالَةِ بِالْهُدَى، وَ أَعْطَانَا الْبَصِيرَةَ بَعْدَ الْعَمَى
.[١]
«من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه پروردگارى غير از او نيست. خداوند بر ما و بر نفوس ما مالكيّت دارد، و ما خودمان مالك خود نيستيم؛ او مالك ماست. و خداست كه ما را از آن چيزى كه در او بوديم بيرون آورده، و به سوى صلاح و رشد قرار داده است؛ و بعد از ضلالت ما را هدايت فرموده، و بعد از كورى ما را بصيرت داده است. ما در نفس و در ذات خود كور بوديم؛ در نفس و ذات و سرشت خود ضالّ و گمراه بوديم؛ تمام اينها نور پروردگار است كه آمده و به ما رسيده است و ما را به عالم هدايت و بصيرت در آورده و به صلاح و رشد وارد كرده است. پس هر چه هستيم عبد مملوك خدا
[١] -« نهج البلاغة» با تعليقه دكتر صبحى صالح، خطبه ٢١٦. ص ٣٣٢؛ و از طبع مصر، با تعليقه شيخ محمّد عبده، خطبه ٢١٤، ج ١، ص ٤٣٣