ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١١٥
اوست منحطّ گردانم.
عظمت و كبريائيّت آراسته اوست. خلعتى است مخلّع بر قامت او. آيا سزاوار است او را از آن عظمت و كبريائيّت پائين بياورم، و به خود مجازاً و به دروغ نسبت بدهم؟!»
وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء؛ فَلا تُثْنُوا عَلَىَّ بِجَمِيلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِى نَفْسِى إلَى اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فِى حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا
. «چه بسيار است كه مردم دوست دارند ثناء بگويند و تمجيد و تعريف كنند بعد از بلائى كه نازل شده است. إنسان زحمت كشيده، رنجى ديده، عرقى ريخته، جهادى در راه خدا كرده است، در اينحال مردم بيايند از او تعريف كنند؛ اين ثناء در اينجا براى مردم خيلى شيرين است.
أمّا اى مردم، شما به من ثناء نگوئيد! از من تعريف نكنيد؛ مرا به جميل و نيكوئى مدح نكنيد؛ زيرا همه اين كارهائى كه من مىكنم، براى اين است كه خودم را از تعهّدى كه نسبت به خدا و شما داشتم بيرون بياورم؛ و خود را از حقوق و فرائضى كه خداوند بر عهده من قرار داده است و هنوز از عهده آن برنيامدهام خارج كنم. تمام اين زحمتهائى را كه مىبينيد متحمّل مىشوم براى اين است كه أمر خدا را درباره خود و درباره شما إجرا كنم. من درباره شما مردم متعهّد و مسؤولم. درباره پروردگار، حقوقى به من متوجّه است كه بايد حقّ او را أدا كنم؛ اين زحمات من براى اين است كه من خود را از خوف عقاب اين حقوقى كه هنوز از عهده آن بر نيامدهام و اين فرائضى كه حتماً بايد بجا بياورم خارج كنم.
چرا شما به من ثناء مىكنيد؟ من چيزى ندارم كه به من ثناء كنيد! من در مقابل شما حقّى ندارم؛ من بر شما منّتى ندارم! هر كارى مىكنم براى اين است كه بين خود و بين پروردگار از آن ميزان حقّ تجاوز نكنم، و در مقام عبوديّت،