ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٩
نااميدى مىشود؛ چون مىبينند كه رخنهاى در آن إيجاد نخواهد شد.»
وَ إذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا، وَ أَجْحَفَ الْوَالِى بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ؛ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الإدْغَالُ فِى الدِّينِ، وَ تُرِكَتْ مَحَآجُّ السُّنَنِ.
«أمّا زمانى كه مطلب به عكس شود، و رعيّت بر والى غلبه كند و بخواهد حقّ او را ضايع كند و از او إطاعت نكند، و والى هم به حقّ رعيّت إجحاف كند، در اينصورت اختلاف كلمه پيدا مىشود؛ دوئيّت، نفاق و شقاق ظهور پيدا مىكنند؛ معالم جور و ستم بروز مىكند؛ إفساد در دين زياد مىشود، و آن محجّهها و طريقهاى واضح و راههاى استوار و سنّتهاى پسنديده متروك مىماند.»
فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاحْكَامُ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ؛ فَلا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ.
«در اينصورت به هَوى عمل مىشود (هَوى يعنى أفكار شيطانى و خيالات و پندارى كه در مقابل حقّ است. آنچه از معنى براى حقّ ذكر شد در مقابلش هوى است) و أحكام خدا از بين رفته، تعطيل مىشود؛ و مرضهاى نفوس زياد شده، مردم مريض مىگردند؛ مقصود مرض بدن نيست، عمده مرض نفوس است كه به نفسهاى مردم سرايت مىكند و مبتلا مىشوند به كبر و عجب و بخل و حسد و كينه، و به إعمال غرائز باطل و منويّات شيطانى و أفكار حيوانى؛ تمام اينها عللى است نفسانى (عِلَل جمع علّت است، يعنى عيب و نقصان). اين جامعه أفرادى خواهند شد داراى علّتهاى نفسى و روحى، و جامعه، جامعه مريض مىشود.
بنابراين، اگر حقّى تعطيل شود و لو اينكه آن حقّ عظيم باشد مردم وحشت نمىكنند؛ و اگر باطلى و لو بزرگ بجا آورده شود مردم اضطرابى ندارند و نگران نمىشوند. مىگويند: شد كه شد، چه إشكالى دارد؟!»
فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الأَبْرارُ، وَ تَعِزُّ الاشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ