گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ٢ - ٣ قرآن، تاريخ و فلسفه تاريخ
آن از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى كرديم. نه تو و نه قومت، پيش از اين، نمىتوانستيد آن را بدانيد. پس شكيبايى كن كه فرجام از آن پرهيزكاران است».
قرآن حقيقتهاى واژگونه در تاريخ را اصلاح و تحريفهايى كه با دست عصيانگر زر و زور و تزوير بر جبين پاكى و پاكان نشسته بود، زدود:
«ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.[١]
ابراهيمنه يهودى و نه نصرانى بود، بلكه راستگو و تسليمشده بود و از مشركاننبود».
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ.[٢]
به ياد آر زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را دو معبود به جاى خدا بگيريد؟ عيسى گفت: تو منزّهى، مرا نزيبد كه آنچه حقم نيست بگويم. وانگهى اگر گفته بودم، تو مىدانستى و آنچه در جان من هست مىدانى، اما آنچه در پيش توست من نمىدانم. كه تو دانا به رازهاى نهانى».
تاريخشناسى قرآن، در واقع تبيين زندگى صالحان و طالحان، شرح مَنشها و كُنشها و معرفى الگوهاى نيك و بد است و نه شرح احوال فرمانروايان و چشمپركنان.
قرآن در نگرش تاريخى خويش، زاويهاى تازه را گشوده و به سنّتهاى قطعى در روند فلسفه تاريخ و عوامل شكوفايى و افول جوامع انسانى و پيروزى نهايى سپاه حق بر باطل، هم توجه جدى كرده است؛ زاويهاى كه در تحليل علمى- تجربى هيچ دانشمند و جامعهشناسى نمىگنجد.
[١]. آل عمران: آيه ٦٧.
[٢]. مائده: آيه ١١٦.