گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٢ - فرق تفسير قرآن و تأويل آن
راسخان در علم هم با استناد به محكم، براى فهم معناى متشابه، تأويل آن را در مىيابند؛ اگر قرار باشد كه علما چيزى از تأويل متشابه ندانند، اين روايت كه در آن آمده رسول خدا صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام تفسير آموخت، معنايى نخواهد داشت. چرا كه تفسير و تأويل وقتى معنا دارد كه دقت نظر و موشكافى در كار باشد و معناى ظاهر آن دانسته نباشد و اين، وصف متشابه است.
همچنين سيدِ مرتضى رحمه الله تأويل و تفسير را به يك معنا مىداند؛[١] بلكه يكى بودن معناى اين دو واژه نزد مفسّران متقدّم، شايع بوده است.[٢]
اما مفسّران متأخّر معمولًا معناى «تأويل» و «تفسير» را يكى نمىدانند؛ بلكه بر اين باورند كه «تفسير» آشكار كردن معناى موافق ظاهر لفظ، و «تأويل» آشكار كردن معناى مخالف ظاهر لفظ است. علامه طباطبايى در اين باره مىفرمايد:
فَسَّرَ قَومٌ مِنَ المُفَسِّرينَ التَّأويلَ بِالتَّفسيرِ و هُوَ المُرادُ مِنَ الكَلامِ ... وقالَت طائَفَةٌ اخرى: إنَّ المُرادَ بِالتَّأويلِ المُخالفُ لِظاهِرِ اللَّفظِ، و قَد شاعَ هذا المَعنى بِحَيثُ عادَ اللَّفظُ حَقيقةً ثانِيَةً فيهِ بَعدَ ما كانَ بِحَسَبِ اللَّفظِ لِمَعنىً مُطلَقِ الإرجاعِ أو المَرجعِ. و كَيفَ كانَ فَهذا المَعنى هُوَ الشّائِعُ عِندَ المُتَأخِّرينَ كَما أنَّ المَعنى الأوَّلَ هُوَ الَّذي كانَ شائِعاً بَينَ قُدَماءِ المُفَسِّرينَ.[٣]
گروهى از مفسران، تأويل را تفسير معنا كردهاند؛ يعنى همان كه منظور كلام است ... گروهى ديگر گفتهاند: منظور از تأويل، معنايى مخالف لفظ است. و اين معنا چنان شايع شده كه كلمه تأويل، حقيقت ثانوى اين معنا شده، بعد از اين كه بحسب لفظ براى مطلق ارجاع يا مرجع بوده است. به هر حال، اين معناى تأويل، معنايى است كه در ميان متأخران رواج دارد؛ همان گونه كه معناى اول، در ميان مفسران قديم رواج داشته است.
[١]. ر. ك: الأمالى، سيّد مرتضى: ج ١ ص ٢.
[٢]. ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن: ج ٣ ص ٤٤.
[٣]. الميزان فى تفسير القرآن: ج ٣ ص ٤٤.