گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧ - ى - تكرار
ط- پرهيز از خواندن قرآن به شيوه آوازخوانى عيّاشان
٣٧٢. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قرآن را با نغمهها و آوازهاى عرب بخوانيد و از نغمههاى عيّاشان و اهل گناهان بزرگ، دورى كنيد؛ زيرا به زودى پس از من، مردمانى مىآيند كه هنگام قرآن خواندن، صدايشان را مانند آوازخوانى و نوحهگرى و سرودخوانى كشيشان، در گلو مىچرخانند؛ قرآن از حلقومشان پايينتر نمىرود. دلهاى آنها و دلهاى كسانى كه از قرآن خواندنِ آنها خوششان مىآيد، وارونه است.[١]
ى- تكرار
٣٧٣. سنن ابن ماجة- به نقل از ابو ذر-: پيامبر صلى الله عليه و آله در نماز شب، آيهاى را شروع كرد و تا [نماز] صبح، آن را [در قيام و قعود و ركوع و سجود] تكرار مىكرد. آيه اين بود: «اگر عذابشان كنى، آنان بندگان تو اند و اگر بر ايشان ببخشايى، تو خود، توانا و حكيمى»[٢].[٣]
٣٧٤. فلاح السائل: روايت شده است كه آقايمان امام صادق عليه السلام در نمازش قرآن مىخواند كه از هوش رفت و چون به هوش آمد، سؤال شد: چه چيزى موجب شد كه به اين حال در آييد؟
امام عليه السلام پاسخى به اين مضمون داد: «آيات قرآن را پيوسته تكرار مىكردم تا به حالتى رسيدم كه گويى آن را شفاهاً از كسى كه آن را نازل كرده است، مىشنيدم».[٤]
[١].
اقرَؤُوا القُرآنَ بِأَلحانِ العَرَبِ وأصواتِها، وإيّاكُم ولُحونَ أهلِ الفِسقِ وأهلِ الكَبائِرِ؛ فَإِنَّهُ سَيَجيءُ مِن بَعدي أقوامٌ يُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجيعَ الغِناءِ وَالنَّوحِ وَالرَّهبانِيَّةِ، لا يَجوزُ تَراقِيَهُم، قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ وقُلوبُ مَن يُعجِبُهُ شَأنُهُم ( الكافى: ج ٢ ص ٦١٤ ح ٣، مجمع البيان: ج ١ ص ٨٦).[٢]. مائده: آيه ١١٨.
[٣].
قامَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِآيَةٍ حَتّى أصبَحَ يُرَدِّدُها، وَالآيَةُ:« إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» ( سنن ابن ماجة: ج ١ ص ٤٢٩ ح ١٣٥٠، مسند ابن حنبل: ج ٨ ص ٧٥ ح ٢١٣٨٦ وص ٨٩ ح ٢١٤٤٦).[٤].
رُوِيَ أنَّ مَولانا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليهما السلام، كانَ يَتلُو القُرآنَ في صَلاتِهِ فَغُشِيَ عَلَيهِ، فَلَمّا أفاقَ، سُئِلَ: مَا الَّذي أوجَبَ مَا انتَهَت حالُكَ إلَيهِ؟ فَقالَ- ما مَعناهُ-: ما زِلتُ اكَرِّرُ آياتِ القُرآنِ حَتّى بَلَغتُ إلى حالٍ كَأَنَّني سَمِعتُها مُشافَهَةً مِمَّن أنزَلَها ( فلاح السائل: ص ٢١٠ ح ١٢١، بحار الأنوار: ج ٨٤ ص ٢٤٧ ح ٣٩).