گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٥ سادهترين دليل مصونيت قرآن از تحريف
كربلايى كاظم ساروقى اتفاق افتاده است.[١] اين حادثه[٢]
[١]. گفتنى است كه شبيه اين حادثه بر اساس روايتى در عصر امير المؤمنين عليه السلام و به اعجاز آن حضرت براىشخصى به نام« زادان» اتفاق افتاده است( ر. ك: دانشنامه اميرالمؤمنين عليه السلام: ج ١ ص ٥٧٧).
[٢]. در كتاب داستان حافظ قرآن شدن كربلايى كاظم آمده است:« كربلايى محمّد كاظم كريمى( ١٢٦١- ١٣٣٧ ش) در روستاى دورافتادهاى به نام ساروق، از توابع فراهان اراك، در خانوادهاى فقير چشم به جهان گشود و پس از گذراندن ايام كودكى به كار كشاورزى پرداخت. او چون ساير مردم روستا از خواندن و نوشتن محروم بود و بهرهاى از دانش و علم نداشت. يك سال، در ماه مبارك رمضان، مبلّغى از سوى آية اللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى به روستاى آنها اعزام مىشود و در منبر و سخنرانى خود از نماز، خمس و زكات مىگويد. در ضمن، تأكيد مىكند كه هر مسلمانى حساب سال نداشته باشد و حقوق مالى خويش را ندهد، نماز و روزهاش صحيح نيست. كسانى كه گندمشان به حدّ نصاب برسد و زكات و حقّ فقرا را ندهند، مالشان به حرام، مخلوط مىگردد و اگر با عين پول آن گندمهاى زكات نداده خانه يا لباس تهيه كنند، نماز در آن خانه و با آن لباس، باطل است. خلاصه او تأكيد مىكند كه مسلمان واقعى بايد به احكام الهى و حلال و حرام خداوند، توجه كند و زكات مالش را بدهد. محمد كاظم كه مىدانست ارباب و مالك ده، خمس و زكات نمىدهد، ابتدا به او تذكر مىدهد، ولى او اعتنا نمىكند. از اين رو تصميم مىگيرد روستاى خود را ترك كند و براى ارباب و مالك ده كار نكند. هر چه خويشان، بخصوص پدرش، بر ماندن او پافشارى مىكنند، او زير بار نمىرود و حاضر نمىشود در آن روستا بماند و شبانه از ده فرار مىكند و تقريباً سه سال براى امرار معاش در دهات ديگر به عملگى و خاركنى مىپردازد، تا با دسترنج حلال، گذران عمر كند. يك روز مالك ده از محلّ او مطلع مىشود و براى او پيغام مىفرستد كه من توبه كردهام و خمس و زكات مالم را مىدهم و از تو مىخواهم كه به ده برگردى و نزد پدرت بمانى. او به روستاى خود بر مىگردد و در زمينى كه ارباب در اختيار او مىنهد، مشغول كشاورزى مىشود و از همان آغاز، نيمى از گندمى را كه در اختيارش نهاده شده بود، به فقرا مىبخشد و بقيه را در زمين مىافشاند. خداوند به زراعت او بركت مىدهد، به طورى كه فزونتر از حدّ معمول برداشت مىكند. او به شكرانه بركت يافتن زراعتش تصميم مىگيرد هر ساله نيمى از محصولش را بين فقرا تقسيم كند. يك سال هنگام برداشت محصول، در يك روز تابستانى، خرمنش را كوبيده منتظر وزيدن باد مىماند، تا گندمها را باد دهد و كاه را از گندم جدا كند؛ ولى هر چه منتظر مىماند باد نمىوزد. نااميدانه به ده بر مىگردد. در راه، يكى از فقراى روستا به او مىرسد و مىگويد: امسال چيزى از محصولت را به ما ندادى و ما را فراموش كردى. او مىگويد: خدا نكند كه من فقرا را فراموش كنم. راستش هنوز نتوانستهام محصولم را جمع كنم. آن فقير، خوشحال به ده بر مىگردد؛ اما محمد كاظم-