گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٤ - ١/ ١ گونههاى آيات قرآن
محكماتش عمل كنيد، و از مثالهايش عبرت بگيريد». ايشان سپس سرش را به طرف آسمان، بلند كرد و گفت: «بار خدايا! آيا ابلاغ كردم؟ پس گواه باش».[١]
٤٢٠. امام على عليه السلام- در سخنانى كه در آن از قرآن كريم، ياد مىكند-: كتابِ پروردگارتان را در ميان شما بر جاى نهاد كه بيانگر حلال و حرام او، و واجبات و مستحبّاتش، و ناسخ و منسوخش، و رخصتها[٢] و فرمانهايش، و خاص و عامّش، و پندها و مَثَلهايش، و مطلق و مقيّدش، و محكم و متشابهش است. مجملاتش را [خود،] توضيح مىدهد، و پيچيدههايش را روشن مىسازد. دانستن برخى از مطالب آن (قرآن) بر بندگان، وظيفه است، و به دانستن برخى ديگر [مانند حروف آغازين سورهها] ملزم نيستند.
برخى احكام هستند كه وجوب آنها در كتاب (قرآن) بيان شده؛ ولى منسوخ شدن آن از سنّت [پيامبر صلى الله عليه و آله]، معلوم مىشود، و برخى از كارها هستند كه انجام دادن آنها در سنّت، واجب گشته؛ امّا در كتاب، تركشان مُجاز شمرده شده است، و برخى احكام هستند كه در زمان خاصّ خود، واجب بوده؛ ولى بعدها [وجوب آنها] برداشته شده است. [قرآن] حرامها و [گناهان] را دو دسته كرده است: بزرگ- كه بر آنها وعده آتش داده- و كوچك- كه آمرزش خود را براى آنها اختصاص داده است-. همچنين امورى هست كه حدّ اقلِ آن پذيرفته است و حدّ اكثر آن هم مُجاز است[٣].[٤]
[١].
أيُّهَا النّاسُ! قَد بَيَّنَ اللَّهُ لَكُم في مُحكَمِ تَنزيلِهِ ما أحَلَّ لَكُم، وما حَرَّمَ عَلَيكُم، وما تَأتونَ وما تَتَّقونَ، فَأَحِلّوا حَلالَهُ، وحَرِّموا حَرامَهُ، وآمِنوا بِمُتَشابِهِهِ، وَاعمَلوا بِمُحكَمِهِ وَاعتَبِروا بِأَمثالِهِ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ، فَقالَ: اللَّهُمَّ هَل بَلَّغتُ فَاشهَد ( تنبيه الغافلين: ص ٥٥٣ ح ٨٩٨، كنز العمّال: ج ١٦ ص ١٣٨ ح ٤٤١٦٩).[٢]. مانند آيه تيمّم:« و اگر بيماريد، يا در سفريد، يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد، يا با زنان آميزش كردهايد وآب نيافتهايد، پس بر خاكى پاك تيمّم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد»( نساء: آيه ٤٣).
[٣]. مثلًا در كفّاره سوگند، غذا دادن به ده فقير را- كه حدّ اقل و سبُكترين كفّاره است-، پذيرفته است؛ ولى در عين حال، انسان، مُجاز است كه به اين حدّ اقل اكتفا نكند؛ بلكه به ده نفر پوشاك دهد.
[٤].
كِتابَ رَبِّكم فيكُم: مُبَيِّناً حَلالَهُ وحَرامَهُ، وفَرائِضَهُ وفَضائِلَهُ وناسِخَهُ ومَنسوخَهُ، ورُخَصَهُ وعَزائِمَهُ، وخاصَّهُ وعامَّهُ، وعِبَرَهُ وأمثالَهُ، ومُرسَلَهُ ومَحدودَهُ، ومُحكَمَهُ ومُتَشابِهَهُ، مُفَسِّراً مُجمَلَهُ، مُبَيِّناً غَوامِضَهُ، بَينَ مَأخوذٍ ميثاقُ عِلمِهِ، ومُوَسَّعٍ عَلَى العِبادِ في جَهلِهِ، وبَينَ مُثبَتٍ فِي الكِتابِ فَرضُهُ، ومَعلومٍ فِي السُّنَّةِ نَسخُهُ، وواجِبٍ فِي السُّنَّةِ أخذُهُ ومُرَخَّصٍ فِي الكِتابِ تَركُهُ، وبَينَ واجِبٍ بِوَقتِهِ، وزائِلٍ في مُستَقبَلِهِ، ومُبايَنٌ بَينَ مَحارِمِهِ مِن كَبيرٍ أوعَدَ عَلَيهِ نيرانَهُ، أو صغيرٍ أرصَدَ لَهُ غُفرانَهُ، وبَينَ مَقبولٍ في أدناهُ، مُوَسَّعٍ في أقصاهُ ( نهج البلاغة: خطبه ١).