یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - اشعار حاج میرزا حبیب رضوی خراسانی در مدح علی علیه السلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٢٣٤
خودخواهی و یا سردی و بیحرارتی از قبیل بخل، امساک، جبن، تنبلی، تکبر، عجب را از میان میبرد.
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
علامه طباطبایی میگویند:
مهر خوبان دل و دین از همه بیپروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذرهای بودم و عشق تو مرا بالا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
آنجا که از نظر اخلاق بحث میکنیم باید به چشم سیر و سلوک و حرکت بنگریم. در این چشم است که باید مقایسهای میان میزان اثر کشش و کوشش و مخصوصاً لزوم توأم بودن آنها بشود. تفاوت اخلاق خشک و اخلاق سیر و سلوکی در همین جاست [١] ..
بحث دیگر این است که محبوب، کی و چه باشد. محبت همان طوری که آثار خاصی در هر روحی دارد، اثر دیگرش مربوط به شخص محبوب است وآن مشاکله است، یعنی قدرت محبت سبب میشود که محب به شکل محبوب درآید. محبت به سوی مشابهت و مشاکلت میراند. اینجاست که اهمیت انتخاب معشوق روشن میشود. اینجاست که میگویند:
هردم بشارتهای جان از هاتف دل میرسد هرکس نهد در ره قدم آخر به منزل میرسد
[١] یکی از جهات دواؤک فیک و داؤک منک این است که درد تو خودخواهی توست که از خود توست و دوای تو ایمان و محبت است.