یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٤ - وظیفه ما
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٤٠٤
مضاف الیه، و موجب تجزیه و جدایی مضافها و وقوع مرزها میان مضافهاست. هیچ گاه اضافه موجب تجزیه و جدایی مضاف الیهها نیست. علیهذا اضافه اختصاصی مال به انسانها موجب تجزّی مالها هست ولی موجب تجزیه انسانها نیست. اما اضافه انسانها به مال یعنی بندگی ثروت که به معنی این است که به جای اینکه ثروت مال من باشد من مال ثروتم که در این وقت خانه من نیست منِ خانه است، ثروتِ من نیست منِ ثروت است. اینجاست که منها تکثر پیدا میکند و ما تجزیه میشود ..
مارکسیسم میخواهد بگوید مال من سبب تجزیه «ما» و تکثر و تکسر «ما» است و اسلام میگوید: منِ مال سبب تجزیه «ما» و تکثر و تکسر آن است ..
ممکن است مارکسیسم مدعی شود که همیشه مال من منتهی به منِ مال میشود. ولی اسلام که به فطرت و اصالت انسان قائل است این ضرورت را منکر است، هرگز وجدان انسان را تا این حد تابع و غیراصیل نمیداند [١] ..
پس اضافه و تعلق، اگر انسان صرفاً مضاف الیه باشد، هیچ تأثیری در تجزی انسان یعنی در تبدیل «ما» به «من» ندارد. و اگر انسان مضاف باشد، انسان وابسته باشد، دوگونه است: اگر مضاف الیه امری باشد که برای همه یکسان است سبب تجزی و کثرت نمیشود، و اگر یکسان نیست و نمیتواند [همه را] در خود جمع کند مثل مال و ثروت، سبب تجزیه نوع انسان میشود. تازه مضاف الیههایی که نسبت متساوی دارند دو گونهاند: بعضی صرفاً مشترکند مثل آب و هوای مشترک. اثر آنها صرفاً این است که موجب تجزی و کثرت انسان الکل نمیشود. ولی اگر امری باشد که به منزله روح الکل باشد مثل ایمان و مسلک، بیشتر سبب همبستگی میگردد ..
در اینجا سه مکتب است: یکی مدعی است که برای خراب کردن
[١] رجوع شود به ورقههای اخلاق مارکسیستی.