یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤ - اشعار حاج میرزا حبیب رضوی خراسانی در مدح علی علیه السلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٢٢٤
دوستیها و رفاقتها و دشمنیها مظهر همین جذب و دفع است. این جذب و دفع بر اساس سنخیت و مشابهت و ضدیت است، برخلاف آنچه در جریان الکتریسیته گفته میشود که دو قطب همنام یکدیگر را دفع میکنند و دو قطب ناهمنام یکدیگر را جذب میکنند. ولی [عامل] اصلی نیاز و رفع نیاز است و برگشت این سنخیتها به قدرت پر کردن خلأ از یکدیگر است. مولوی میگوید:
آن حکیمک گفت دیدم در تکی در بیابان زاغ را با لکلکی
در عجب ماندم ز وصف حالشان که چه قدر مشترک یابم نشان
پس شدم نزدیک و من حیران و دنگ پس بدیدم هر دو را بودند لنگ
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسانها یکسان نیستند:.
بعضیها نه جاذبه دارند نه دافعه، نه کسی آنهارا دوست دارد و نه دشمن. اینها موجودات ساقط و بیاثری هستند. انسان نیاز دارد که [دوست بدارد و] او را دوست بدارند و هم میتوانم بگویم نیاز دارد که دشمن بدارد و او را دشمن بدارند ..
بعضی دیگر جاذبه دارند و دافعه ندارند، همه مردم را از همه طبقات به خود جذب میکنند، هیچ کس منکر آنها نیست. برای انسان یکرو و صریح و قاطع چنین چیزی میسر نیست مگر آنکه انسان منافق باشد، زیرا هرگز همه مردم یک جور فکر نمیکنند و یک چیز و یک جور دوست نمیدارند. انسان باید ده رو و صد رو داشته باشد تا مقبولیت صد درصد پیدا کند و شاید در همه جهان یک نفر پیدا نشود که بتواند همه مردم را راضی نگه دارد، مطابق میل همه عمل کند و مطابق میل همه سخن بگوید. بلی اگر همه مردم افکار و خواستهها و پسندهای یکنواختی میداشتند ممکن بود. بعضی از مسیحیان که خود را و کیش خود را مبشر محبت معرفی میکنند، شاید ادعای آنها