یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - اشعار حاج میرزا حبیب رضوی خراسانی در مدح علی علیه السلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٢٢٣
علمای قدیم جز در این دو مورد، میان جمادات قائل به نیروی جاذبه نبودند. و اما نیروی دافعه در جمادات که ظاهراً در هیچ موردی قائل نبودند. فقط فرضیه خاصی در مورد زمین بود که شیخ در شفا نقل میکند (طبیعیات شفا ص ...) و مولوی آن را به نظم آورده است راجع به اینکه علت وقوف زمین در وسط افلاک چیست. البته قول مشهور این بود که مکان طبیعی زمین همان مرکز عالم است، اما اقوال دیگری هم بود از آن جمله اینکه افلاک از همه جوانب زمین را به سوی خویش جذب میکنند و نتیجه تعادل همه نیروهای جاذبه این است که زمین در وسط بماند. قول دیگر اینکه افلاک از همه جوانب زمین را دفع میکنند و نتیجه تعادل همه نیروهای دافعه این است که زمین در وسط بماند ..
اما در نباتات، همه قائل به قوه جاذبه و دافعه بودند، به این معنی که قائل به سه قوه اصلی در نبات بودند: غاذیه، نامیه، مولّده. برای قوه غاذیه چند قوه فرعی قائل بودند: جاذبه، دافعه، هاضمه، ماسکه. در حیوان نیز همین سه قوه اصلی را با همه فروع قائل بودند. به عقیده قدما در معده نیروی جذبی است که غذا را به سوی خود میکشد و احیاناً دفع میکند مثل حالت قی. ولی امروز ممکن است ساختمان بدن را ماشینی بدانند و عمل دفع را نظیر تلمبه مثلًا تلقی کنند.
همچنین در کبد میگویند ابزار نیروی جاذبه در بدن الیافی است که از بالا به پایین امتداد یافته و ابزار نیروی دافعه الیافی است در عرض که آنها را قطع میکند و ابزار قوه ماسکه لیفهایی مورب است. حتی میتوان گفت نفس کشیدن نوعی جذب و دفع است، اگرچه از نظر امروزی نوعی عمل فیزیکی است نظیر باد کردن و خالی شدن دم آهنگری. در بدن از طریق خون، جذب و دفع صورت میگیرد. اینها همه مربوط بود به عالم جماد و نبات و حیوان ..
اما جهان انسان. بگذریم از جذب و دفعهای جنسی که نوعی خاص است و جداگانه باید بحث شود و هدف خاص دارد. در اجتماع انسان در میان افراد انسان جذب و دفعی وجود دارد.