یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٦ - وظیفه ما
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٤٠٦
انسان مضاف الیه است و در تعلق انسان به اشیاء، انسان مضاف است نه مضاف الیه، و آنچه منشأ کثرت و جدایی میشود مضاف الیههاست نه مضافها. اضافه انسان به مضاف الیههای خاص است که انسان را قطعه قطعه و تکه تکه میکند ..
این نظریه به اصطلاح یک نظریه ایده آلیستی است، زیرا مبتنی بر اصالت مطلق و انحصاری روح و نفی تأثیر و اصالت مادیات در معنویات است ..
نظریه سوم این است که [اصلاح] در هر دو ناحیه باید صورت گیرد، زیرا اگرچه واقعیت انسان به وابستگیهای روانی انسان به اشیاء بستگی دارد؛ انسان به هر اندازه که از وابستگیها آزاد باشد شخصیت انسانیاش محرزتر است، همچنان که وابستگیهایش به امور کلی که به جامعه تعلق دارد نه به فرد موجب احیای شخصیت انسانی اوست، ولی به تعلق اشیاء به انسان نیز به عنوان امور اعتباری نمیتوان به چشم حقارت نظر کرد، زیرا این اعتبارات برای ترتیب اثر دادنهای عینی است و شرایط عینی در جدا کردن و یا متصل کردن منها به یکدیگر فوق العاده مؤثر است. این نظریه یک نظریه رئالیستی است و اسلام این نظریه را میپذیرد ..
گروه اول گروه دوم را ایده آلیست و ذهنیت گرا میخواند و گروه دوم گروه اول را ضد انسانی و طبیعت گرا میخواند. سوسیالیسم و مارکسیسم متمایل به نظر گروه اولاند و اگزیستانسیالیسم به گروه دوم. ولی مکتب اسلام جامع است؛ هم عوامل سازنده انسان در حدی که حتی شرایط مختلف مادی نتواند «ما» ی او را تبدیل به «من» کند [١] باید تقویت شود و انسانِ روحاً مستقل از مادیات باید ساخته شود، و هم در ظرف اجتماع و خارج باید موجبات تعلق روح انسان به امور فردساز اصلاح شود که این البته در حدود مبارزه با تبعیضها و
[١] آنچنان که علی عملًا این امتحان را در شرایط مختلف داد و بایزید بسطامی گفت: اگر همه عالم را در قلب بایزید بگذارند «ما احس قلبه».