تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٩ -           ذکر حسن بصري رحمة الله عليه
و گفت :کساني که بيش از شما بوده اند قدر آن نامه دانسته اند که از حق به ايشان رسيد . به شب تامل کردندي ، و به روز کار بدان کردند ي . و شما درس کرديد و بدان عمل نکرديت . اعراب و حروف درست کرديد و بدان بارنامه دنيا مي سازيت .
و گفت :به خداي که زر و سيم را هيچ کس عزيز ندارد که نه خداي او را خوار گرداند .
و گفت :هر احمقي که قومي را بيند که از پس او روان شوند ، به هيچ حال دل بر جاي نماند .
و گفت :هرچه کسي را خواهي فرمود بايد که اول فرمانبردار باشي.
و گفت :هر که سخن مردمان پيش تو آرد سخن تو پيش ديگرن برد ، او را نه لايق صحبت باشد .
و گفت :برادران پيش ما عزيزاند که ايشان يار دين اند واهل و فرزند ، يار دنيا و خصم دين .
و گفت :هرچه بنده بر خود و مادر و پدر نفقه کند آن را حساب بود مگر طعامي که پيش دوستان و مهمانان نهد .
و گفت :هر نمازي که دل در وي حاضر نبود به عقوبت نزديکتر بود .
و گفتند :خشوع چيست ؟
گفت :بيمي که در دل ايستاده بود و دل آن را ملازم گرفته .
گفتند :مردي بيست سال است تا به نماز جماعت نيامده است ، و با کسي اختلاط نکرده ، و در گوشه اي نشسته است .
حسن پيش او رفت و گفت :چرا به نماز جماعت نيايي و اختلاط نکني .
گفت :مرا معذور دارد که مشغولم .
گفت :به چه مشغولي ؟ گفت : هيچ نفس از من برنمي آيد که نه نعمتيي از حق به من رسد و نه معصيتي از من بدو . به شکر آن نعمت و به عذر آن معصيت مشغولم .
حسن گفت :همچنين باشد که تو بهترا زمني .
پرسيدند : تو را هرگز وقت خوش بوده است ؟