تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٧١ -           ذکر سري سقطي قدس الله روحه
سري گفت : هرگز بدل من نگذشته است که مرا بر هيچ آفريده فضل است در کل عالم .
گفتم : يا شيخ نه بر مخنثان خود را فضل نهاده اي.
گفت : هرگز ني .
جنيد گفت : بنزديک سري درشدم ويرا ديدم متغير ،
گفتم : چه بوده است ؟
گفت : پري از پريان بر من آمد . و سوال کرد که حطا چه باشد ؟ جواب دادم آن پري آب گشت . چنين که مي بيني .
نقلست که سري خواهري داشت دستوري خواست که اين خانه ترا بروبم . دستوري نداد .
گفت : زندگاني من کرامي اين نکند تا يک روز درآمد پيرزني را ديد که خانه وي مي رفت .
گفت : اي برادر مرا دستوري ندادي تا خدمت تو کنم . اکنون نامحرمي آورده اي.
گفت : اي خواهر دل مشغول مدار ، که اين دنيا است که در عشق ما سوخته است . و از ما محروم بود ، اکنون از حق تعالي دستوري خواست تا از روزگار ما نصيبي بود او را جاروب حجره ما بدو دادند .
يکي از بزرگان مي گويد چندين مشايخ را ديدم هيچ کس را بر خلق خداي چنان مشفق نيافتم که سري را .
نقلست که هرکه سلامش کردي روي ترش کردي و جواب گفتي از سر اين پرسيدند .
گفت : پيغامبر صلي الله عليه و علي آله و سلم ، گفته است که هرکه سلام کند بر مسلماني صد رحمت فرود آيد . نود آنکس را بود که روي تازه دارد من روي ترش کرده ام تا نود رحمت او را بود .
اگر کسي گويد اين ايثار بود و درجه ايثار از آنچه او کرد زيادت است . پس چگونه او را به از خود خواسته باشد . گويم نحن نحکم بالظاهر روي ترش کردن را بظاهر حکم توانيم کردن اما بر ايثار حکم نمي توان کردن يا از سر صدق بود يآ نبود از سر اخلاص بود يا نبود لاجرم آنچه بظاهر بدست او بود بجاي آورد .
نقلست که يکبار يعقوب عليه السلام را بخواب ديد . گفت : اي پيغامبر خداي اين چه شور است که از بهر يوسف در جهان انداخته اي ؟